خرايج - روايت شده كه گروهى از بنى هاشم در ابواء اجتماع كردند از آن جمله محمّد بن علي بن عبد اللَّه بن عباس و ابو جعفر منصور دوانيقى و عبد اللَّه بن حسن و دو فرزندش محمّد و ابراهيم بودند تصميم داشتند با يكنفر بيعت كنند .
عبد اللَّه گفت اين پسرم مهدى است پيش حضرت صادق فرستادند تشريف آورد فرمود براى چه جمع شدهايد ؟ گفتند ميخواهيم با محمّد بن عبد اللَّه بيعت كنيم كه مهدى آل محمّد است . حضرت صادق فرمود چنين كارى را نكنيد كه اين ( دست روى شانهء ابو العباس سفاح گذاشت ) و برادرها و فرزندانش به اين موقعيت ميرسند .
رو بعبد اللَّه نموده فرمود به تو و دو فرزندت نخواهد رسيد بنى عباس بمقام حكومت ميرسند و اين دو فرزندت كشته خواهند شد . از جاى حركت كرده فرمود آن كس كه رداى زرد پوشيد ( منصور دوانيقى ) او را ميكشد .
عبد العزيز بن على گفت به خدا قسم من در زندگى شاهد كشتن منصور بودم .
آن چند نفر متفرق شدند منصور از امام پرسيد آيا من بخلافت ميرسم فرمود بلى واقعيتى است كه ميگويم .
خرايج - عبد الرحمن بن كثير گفت مردى وارد مدينه شد و از امام جستجو ميكرد يكى از فرزندان حسين به او گفت تو در جستجوى امام بودى پيدا كردى ؟ گفت نه . گفت اگر مايلى ترا راهنمائى كنم خدمت حضرت صادق از او نشانى گرفت و خدمت جعفر بن محمّد عليه السّلام رفت .
حضرت صادق به او فرمود تو به اين شهر براى جستجوى امام آمدى يكى از فرزندان امام حسن ترا راهنمائى پيش محمّد بن عبد اللَّه كرد از او سؤالى كردى و خارج شدى ميخواهى توضيح دهم چه سؤالى كردى او چه گفت . بعد روبرو با يكى از فرزندان امام حسين شدى او گفت اگر ميل دارى برو بسراغ جعفر بن محمّد ، گفت صحيح است تمام آنچه فرمودى .
طب الائمه - داود رقى گفت خدمت حضرت صادق بودم حبابه والبيه كه زنى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 101
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠١