پس صبر كردم از براي خدا وآزارى چند كشيدم كه هيچ وصىّ پيغمبرى از امّت آن پيغمبر مثل آن نكشيده تا آنكه مرا شهيد كردند به ضربت عبد الرّحمن بن ملجم .
[ دادخواهى امام حسن صلوات اللّه عليه ]
پس حضرت امام حسن صلوات اللّه عليه برخيزد وگويد : اى جدّ ! چون خبر شهادت پدرم به معاوية عليه اللّعنة رسيد ، زياد ولد الزّنا را با صد وپنجاه هزار كس به جانب كوفه فرستاد كه من وبرادرم حسين وساير برادران واهالى را بگيرند تا بيعت كنيم با معاوية وهركه قبول نكند گردنش را بزنند وسرش را براي معاوية بفرستد . پس به مسجد رفتم وخطبه خواندم ومردم را نصيحت كردم ، وايشان را به جنگ معاوية خواندم ، به غير از بيست كس كسى جواب نگفت ، پس رو به آسمان كردم وگفتم :
« خداوندا ! تو گواه باش كه ايشان را دعوت كردم واز عذاب تو ترسانيدم وامر ونهى كردم وايشان مرا يارى نكردند در فرمانبردارى من مقصّر شدند ، خداوندا ! تو بفرست بر ايشان بلا وعذاب خود را . »
پس از منبر فرود آمدم وايشان را گذاشتم وبه جانب مدينه روان شدم .
پس آمدند به نزد من وگفتند : اينك معاوية لشكرها را به انبار وكوفه فرستاده ومسلمانان را غارت كردهاند وزنان وأطفال بىگناه را كشتهاند بيا تا با ايشان جهاد كنيم . پس گفتم به ايشان كه شما را وفايى نيست وجمعى را با ايشان فرستادم وگفتم كه به نزد معاوية خواهيد رفت وبيعت مرا خواهيد شكست ومرا مضطر خواهيد كرد كه با معاوية صلح كنم ، « 1 » آخر نشد مگر آنچه من ايشان را خبر داده بودم .
هامش
( 1 ) . عبارت ( ومرا مضطر خواهيد كرد كه با معاوية صلح كنم ) در مصدر نبود .