رساند ، سوگند به آن كه جان حذيفه در دست او است ، پاداش كار على عليه السّلام در آن روز از پاداش همهء اعمال ياران محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تا روز قيامت افزونتر است .
* همچنين هشام بن محمد ، از معروف بن خرّبوذ روايت كرد كه : على عليه السّلام در روز خندق فرمود :
اعليّ تقتحم الفوارس هكذا * عنّي و عنها خبّروا اصحابي
اليوم تمنعني الفرار حفيظتي * و مصمّم في الرّأس ليس بنابي
ارديت عمروا حين اخلص صقله * صافي الحديد مجرّب قضّاب
فصددت حين تركته متجدّلا * كالجذع بين دكادك و روابي
و عففت عن اثوابه و لو انّني * كنت المقطّر بزّني اثوابي « 1 »
* و يونس بن بكير از محمد بن اسحاق روايت كرده كه : وقتى كه على بن ابى طالب عليه السّلام عمرو را كشت ، با چهرهاى باز و شاداب به سوى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد ، عمر بن خطّاب به او گفت : اى على ! چرا زرهش را برنداشتى ؟ كسى در ميان عرب نيست كه زرهى مانند آن را داشته باشد .
على عليه السّلام فرمود : من شرم كردم كه پرده از عورت فرزند عمويم بردارم .
* عمرو بن ازهر ، از عمرو بن عبيد ، از حسن روايت كرد كه : وقتى على عليه السّلام عمرو بن عبدود را كشت ، سرش را بريد و آن را برداشت و در ميان دستان پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم انداخت ؛ در آن هنگام ابو بكر و عمر برخاستند و سر على عليه السّلام را بوسيدند .
* على بن حكيم اودى روايت كرد كه : از ابو بكر بن عيّاش شنيدم كه مىگفت :
على عليه السّلام ضربهاى زد كه در اسلام ضربهاى ارزشمندتر از آن نباشد ( ضربهاى كه به عمرو بن عبدود زد ) ؛ و نيز ضربهاى به على عليه السّلام زده شد كه در اسلام ضربهاى شومتر از آن نباشد
هامش
( 1 ) . آيا اينچنين جنگجويان بر من يورش مىبرند ؟ يارانم را از من و آنان آگاه سازيد .
امروز جوانمردى و عزم راسخى كه در سر دارم ، مرا از فرار باز مىدارد .
و آنگاه كه عمرو شمشير تيز و برّاق و آهنين خود را برهنه كرد ، او را به خاك افكندم .
و وقتى كه او را همچون تنهء درخت خرما در ميان شنهاى نرم و بلندىها رها ساختم ، از وى روى برتافتم .
و من از لباسهاى او گذشتم در حالى كه اگر من به زمين افتاده بودم ، او لباسهايم را به غارت مىبرد .