تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
عمرو گريختند و با اسبانشان بدان سوى خندق جهيدند ، و مسلمانان وقتى كه صداى تكبير را شنيدند پيش آمدند تا ببينند كه آن گروه چه كرده‌اند ، نوفل بن عبد اللّه را درون خندق يافتند كه اسبش نمىتوانست او را بيرون آورد ، پس شروع به پرتاب سنگ بر او كردند . نوفل گفت : كشته شدن از اين بهتر است ، كسى از شما پايين بيايد تا با او بجنگم . امير مؤمنان عليه السّلام پايين رفت و با وى جنگيد تا او را كشت . سپس به دنبال هبيره رفت و به او رسيد و بر برآمدگى زينش زد و زرهى كه بر تن داشت افتاد ؛ و عكرمه و ضرار بن خطّاب هر دو پا به فرار گذاشتند . آنگاه جابر گفت : من كشته شدن عمرو به دست على عليه السّلام را به داستان داود و جالوت كه خداوند متعال آن را بيان كرده است تشبيه كردم ، آنجا كه مىفرمايد :
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ
« 1 » . قيس بن الربيع نيز از ابو هارون عبدى ، از ربيعهء سعدى روايت كرد كه گفت : نزد حذيفة بن اليمان آمدم و به او گفتم : اى ابا عبد اللّه ! ما سخن از على عليه السّلام و مناقبش مىگوييم امّا اهل بصره به ما مىگويند كه شما دربارهء على عليه السّلام زياده‌روى مىكنيد ، حال آيا تو سخنى از او برايم دارى ؟ حذيفه گفت : اى ربيعه ! چه چيزى مىخواهى دربارهء على عليه السّلام از من بپرسى ؟ سوگند به آن كه جانم در دست او است ، اگر همهء اعمال ياران محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از روزى كه خداوند او را به رسالت برانگيخت ، در يك كفهء ترازو ، و عمل على عليه السّلام در كفهء ديگر گذاشته شود ، عمل على عليه السّلام بر همهء اعمال آنان برترى يابد . ربيعه گفت : اين سخن ، سخنى است كه پذيرفته نشود . حذيفه گفت : اى فرومايه ! چرا پذيرفته نشود ؟ كجا بودند ابو بكر ، عمر ، حذيفه و همهء ياران محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در روز عمرو بن عبدود ؟ وقتى كه او مبارز طلبيد همهء مردم روى گردانيدند جز على عليه السّلام كه به سوى او رفت ، و خداوند عمرو را به دست على عليه السّلام به قتل
هامش
( 1 ) . سورهء بقره : 251 . « پس كافران را به يارى خدا شكست دادند ، و داود عليه السّلام جالوت را كشت » .