تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
قاتل او مىبودم ، و اگر من او را كشته بودم از كشتن يك كافر پوزش نمىخواستم ، امّا در روز بدر از كنار او گذشتم و او را ديدم كه همچون گاو نر شاخدارى كه به دنبال مبارزه است در پى جنگ بود و دو طرف دهانش مانند وزغ كف كرده بود ، وقتى كه حالت او را ديدم ترسيدم و از او دور شدم ، او به من گفت : اى پسر خطّاب ! به كجا مىگريزى ؟ پس على جلوى او ايستاد و او را گرفت كه به خدا سوگند هنوز از جايم حركت نكرده بودم كه او را كشت . على عليه السّلام كه در مجلس حاضر بود فرمود : بگذر ، شرك و هرچه در آن است از بين رفت ، و اسلام گذشته را محو كرد ، چرا مردم را به هيجان وامىدارى ؟ ! پس عمر دم فروبست . سعيد گفت : بدان كه اگر قاتل پدر من كسى جز پسر عمويش على بن ابىطالب مىبود ، شادمان نمىگشتم . و از آن پس مردم به سخن ديگرى پرداختند . * محمد بن اسحاق ، از يزيد بن رومان ، از عروة بن زبير روايت كرد كه : على عليه السّلام در روز بدر به سوى طعيمة بن عدى بن نوفل روى آورده و او را با نيزه زد و به او فرمود : به خدا سوگند كه تو پس از امروز هرگز با ما دربارهء خدا دشمنى نخواهى كرد . * عبد الرزاق ، از معمر ، از زهرى خبر داد كه : وقتى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از حضور نوفل بن خويلد در بدر آگاهى يافت ، فرمود : خداوندا ! خاطر مرا از نوفل آسوده گردان . وقتى كه قريش پراكنده شد ، على بن ابى طالب عليه السّلام نوفل را ديد كه سرگردان بوده و نمىداند كه چه كند ، لذا به سوى او شتافته و با شمشير به او زد كه در سپر وى فرو رفت ، پس شمشير را از آن بيرون كشيده و به ساق پايش زد - در حالى كه سپر او بلند بود - و آن را قطع كرد ، سپس بر او حمله‌ور شده و او را كشت . هنگامى كه به سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بازگشت شنيد كه مىفرمود : چه كسى از نوفل خبر دارد ؟ على عليه السّلام به او فرمود : من او را كشتم اى پيامبر خدا . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تكبير گفت و فرمود : خدا را سپاس كه دعوت مرا در او اجابت فرمود .