[ درخواست جعفر كذّاب ]
وقتى حسن بن على عليه السّلام به خاك سپرده شد ، برادرش جعفر بن على نزد پدرم آمد و گفت : مرا در مقام برادرم قرار بده ، من نيز در مقابل ساليانه مبلغ بيست هزار دينار به تو مىپردازم . پدرم به شدت بر او تاخت و بر سر او فرياد زد و درشتى كرد و گفت : اى احمق ! خليفه - خداوند عمرش را طولانى كند - عليه كسانى كه ادّعا كردند كه پدر و برادر تو امام هستند ، اعلان جنگ كرد تا آنان را از ادّعاى خود بازگرداند ولى به مقصودش نرسيد ؛ حال اگر تو نزد شيعيان پدر و برادرت امام باشى ، به حكومت و دستگاه خلافت و غيره نياز ندارى تا مقام و مرتبهاى را به تو بدهد ؛ و اگر كه در ميان شيعيان پدر و برادرت اين منزلت و مقام را نداشته باشى ، به وسيلهء ما نمىتوانى بدان برسى .
از آن روز به بعد پدرم براى او احترام قائل نشد و او را خوار نمود و دستور داد او را به حضورش راه ندهند ؛ پس تا وقتى كه پدرم زنده بود به او اجازهء ورود بر وى نمىدادند .
تا وقتى كه ما از آنجا ( يعنى سامرا ) بيرون رفتيم ، وضعيت جعفر به همين منوال بود و تا امروز خليفه به دنبال فرزندى از فرزندان حسن بن على عليه السّلام مىگردد ولى به جايى نمىرسد ؛ شيعيان او بر اين ادّعا اصرار دارند كه وى مرده است و فرزندى از خود به جاى گذاشته كه كار امامت را به عهده دارد .
[ خبر دادن امام عسكرى عليه السّلام از حوادث ]
* ابو القاسم جعفر بن محمد ، از محمد بن يعقوب ، از على بن محمد ، از محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده كه گفته است : ابو محمد عليه السّلام حدود بيست روز پيش از مرگ معتز براى ابو القاسم اسحاق بن جعفر زبيرى پيغام فرستاد كه : از خانهات خارج مشو تا اينكه آن حادثهء موعود اتفاق بيفتد .
پس وقتى ترنجه « 1 » به قتل رسيد براى امام عليه السّلام نوشت : آن حادثه اتفاق افتاد ، اكنون
هامش
( 1 ) . در نسخهها نام ترنجه آمده است . ولى ظاهرا نام ابن اترجه صحيح مىباشد . در كافى و نيز در نقل علامهء از