و به دنبال پنج نفر از پزشكان فرستاد و از آنها خواست كه صبح و شب به ديدارش بروند و او را معاينه كنند .
[ بازتاب شهادت امام عليه السّلام ]
دو سه روز بعد به پدرم خبر دادند كه حال حسن بن على عليه السّلام به وخامت گراييد و بدنش ضعيف شد ، پدرم به پزشكان دستور داد كه ملازم خانهاش باشند و به دنبال قاضى القضاة فرستاد و او را به مجلس خود احضار كرد و به وى دستور داد كه ده فرد مطمئن كه بتوان به دين و ايمان و پارسايى آنها اعتماد كرد ، انتخاب كند ؛ پس از اينكه اين ده نفر انتخاب شدند آنها را احضار كرد و به خانهء حسن بن على عليه السّلام فرستاد تا شب از او مواظبت كرده و ملازم او باشند .
آن ده نفر - طبق دستور - آنجا به خدمت مشغول بودند تا اينكه آن حضرت وفات يافت .
وقتى خبر وفات آن جناب پخش شد مردم سرّ من رأى ( سامرا ) يكپارچه ضجه كردند و بازارها تعطيل شد و بنى هاشم و لشكريان و ساير مردم براى تشييع جنازه حاضر شدند به گونهاى كه سرّ من رأى در آن روز به عرصهء قيامت بيشتر شباهت داشت .
چون از تجهيز جنازهء آن جناب فارغ شدند ، خليفه به دنبال ابو عيسى فرزند متوكّل فرستاد كه بر او نماز بخواند ، وقتى جنازه را براى اداى نماز قرار دادند ابو عيسى نزديك آن رفت و كفن از چهرهاش برداشت و آن را به بنى هاشم ، علويان ، عباسيان ، فرماندهان ، كاتبان ، قاضيان و معدلان نشان داد و گفت : اين همان حسن بن على بن محمد بن الرضا عليه السّلام مىباشد كه در بستر خود و به طور طبيعى وفات يافت ، كه از خدمتگزاران امير المؤمنين و معتمدين ايشان فلان و فلان و فلان حاضر شدند ، و از قاضيان فلان و فلان ، و از پزشكان فلان و فلان در مراسم تشييع جنازه حاضر شدند . سپس صورت آن جناب را پوشاند و بر او نماز خواند و دستور داد جنازه را حمل كنند .