آن از حضرت گله و شكايت كرد كه ايشان غيز از من كنيزى دارد كه با او نزديكى مىكند و بدين ترتيب مرا مىرنجاند و احساساتم را جريحهدار مىسازد .
مأمون براى دخترش نوشت : دخترم ! ما تو را به زنى ابو جعفر در نياورديم تا حلالى را بر او حرام كنى ، لذا از اين پس چنين مسائلى را بيان نكن .
[ معجزهء امام عليه السّلام ]
هنگامى كه امام جواد عليه السّلام به همراه ام الفضل قصد عزيمت از بغداد و از كنار مأمون به طرف مدينه را كرد ، همراه با مردم كه به بدرقهاش آمده بودند به خيابان باب الكوفه آمد و به هنگام غروب آفتاب در منزل مسيّب فرود آمد و داخل مسجد شد ، در صحن مسجد درخت سدرى بود كه هنوز ميوه نداشت ، حضرت كوزهء آبى را خواست و در پاى آن درخت سدر وضو گرفت و در جمع مردم به نماز مغرب ايستاد ؛ در ركعت اول سورهء حمد و سورهء نصر را تلاوت كرد ، و در ركعت دوم سورهء حمد و سورهء اخلاص را خواند ، و در آن ركعت پيش از اينكه به ركوع برود قنوت را به جا آورد ، پس ركعت سوم را هم خواند و تشهد و سلام كرد ؛ آنگاه اندكى نشست و مشغول تسبيح و ذكر شد و پيش از آنكه به تعقيبات نماز بپردازد ، بلند شد و چهار ركعت نمازهاى نافله را به جا آورد ، سپس مشغول خواندن تعقيبات نماز شد ، پس از آن دو سجدهء شكر را به جا آورد و از مسجد بيرون رفت ، وقتى به درخت سدر رسيد مردم ديدند كه ميوههاى خوبى دارد و بسيار تعجب نمودند ، و چون از ميوهء آن خوردند ديدند كه شيرين و بدون هسته مىباشد .
[ شهادت امام عليه السّلام ]
حضرت پس از اينكه با مردم وداع نمود به طرف مدينه رفت و در آنجا سكونت داشت تا اينكه در اوايل سال 220 هجرى معتصم ( خليفهء عباسى ) ايشان را به بغداد فراخواند ، حضرت در آنجا اقامت كرد تا اينكه در آخر ماه ذيقعده از همان سال وفات يافت و در پشت مقبرهء جدّش امام كاظم عليه السّلام مدفون شد .