تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
حضرت فرمود : بگو بدانم چه مىگويى در رابطه با مردى كه در صبح به زنى نگاه كرد و نگاه او به آن زن حرام بود ، و چون وسط روز شد آن زن به او حلال شد ، و وقتى كه ظهر شد آن زن به او حرام ، و در عصر دوباره حلال شد ، و چون آفتاب غروب كرد آن زن حرام شد ، و به هنگام نماز عشا بر او حلال شد ، و در نيمهء شب بار ديگر بر او حرام شد ، و به هنگام سپيده‌دم بر او حلال شد . اين زن در چه وضعيتى بود ؟ و به چه چيزى نسبت به آن مرد حرام و سپس حلال شد ؟ يحيى بن اكثم گفت : به خدا سوگند من نمىتوانم پاسخى براى سؤال پيدا كنم ، و وجه حلال شدن و حرمت او را نمىدانم . اگر مصلحت ببينيد پاسخ آن را بفرماييد تا استفاده ببريم . امام جواد عليه السّلام فرمود : زن مزبور ، كنيزى متعلق به مردى بوده است كه در بامداد نامحرمى به او نگاه كرد و معلوم است كه نگاه آن مرد اجنبى حرام است ؛ چون وسط روز شد همان مرد كه به كنيز نگاه كرده بود ، آن را از صاحبش خريد پس آن كنيز نسبت به او حلال شد ؛ و چون ظهر شد آن مرد كنيز را آزاد كرد ، پس نسبت به وى حرام شد ؛ و وقت عصر كه شد با آن زن ازدواج كرد ، پس بر او حلال شد ؛ و به هنگام غروب ظهار كرد ( يعنى به او گفت كه : تو نسبت به من همچون پشت مادر من هستى ) ، آن زن بر او حرام شد ؛ و وقت عشا كه شد آن مرد كفّارهء ظهار داد و زن بر او حلال شد ؛ و در نيمهء شب او را يك‌بار طلاق داد ، پس حرام شد ؛ و در سپيده دم روز بعد مراجعت كرد ، لذا زن به او حلال شد . در اين هنگام مأمون رو به حاضران كرد كه از خاندان و نزديكانش بودند و گفت : آيا در ميان شما كسى هست كه چنين پاسخى بدهد يا اينكه جواب مسئلهء قبلى را بداند ؟ گفتند : نه به خدا سوگند ، و امير المؤمنين در نظر و رأى خود بهتر مىداند . مأمون گفت : واى بر شما ! اين خاندان به فضلى - كه شما شاهد آن هستيد - اختصاص پيدا كردند كه ديگر مردم بدان دست نيافتند ، و كمى سن آنان را از كمال باز نمىدارد ، مگر نمىدانستيد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دعوت خود را با دعوت از امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام كه در آن زمان ده سال بيشتر سن نداشت ، آغاز كرد و اسلام او را پذيرفت