كاظم عليه السّلام ايستاد گويا به همهمهء شير گوش مىداد . و چون ديدم شير بر پشت قاطر امام عليه السّلام دست گذاشت ، هراس سراسر وجودم را گرفت و بسيار ترسيدم ، آنگاه شير به كنارى رفت و امام كاظم عليه السّلام رو به قبله ايستاد و مشغول دعا شد و لبهايش را حركت داد ولى چيزى از حرفهايش را نفهميدم ، سپس به شير اشاره كرد كه : برو . شير همهمهاى بسيار كرد و امام كاظم عليه السّلام در اين ميان مىفرمود : آمين آمين . سپس شير رفت تا اينكه از چشمانمان ناپديد شد .
امام عليه السّلام به راه خود ادامه داد و من پشت سر او حركت كردم ، وقتى از محل واقعه دور شديم خود را به ايشان رساندم و عرض كردم : جانم به قربانت ؛ حكايت اين شير چيست ؟
به خدا ترسيدم مبادا به شما حمله كند و از رفتارش با شما تعجب كردم .
حضرت به من فرمود : اين شير نزد من از مشكلى كه در زايمان مادهاش پديد آمده بود ، شكايت كرد و از من خواست از خداوند بخواهم كه براى مادهاش گشايشى حاصل شود ، و من همين كار را كردم و به من الهام شد كه مادهاش شير نر مىزايد . چون اين خبر را به شير گفتم شير به من گفت : برو در امان خدا ، خداوند هيچ درندهاى بر تو و بر نسل تو و شيعيانت مسلط نكند ؛ و من آمين گفتم .
اخبار در اين باب بسيار است . . . و آن مقدار كه ثبت كرديم و بيانش آمد ، كافى است ، و منّت از آن خداوند متعال است .
باب در بيان گوشهاى از فضايل و مناقب و ويژگىهاى آن حضرت كه او را بر ديگران ممتاز ساخت
امام كاظم عليه السّلام پارساترين و متعبدترين مردم زمان خويش و داناترين آنان در فقه و با سخاوتترين بود .
روايت شده است كه : ايشان نمازهاى نافلهء شب را به نماز صبح متصل مىكرد ، و پس از نماز صبح به تعقيبات نماز مىپرداخت تا اينكه آفتاب طلوع مىكرد ، سپس به سجود