تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
حضرت فرمود : به چند نشانه : اول از همه ، اينكه پدرش بر امامت او تصريح كرده باشد و به او اشاره كند ، و چون از او سؤال كنند پاسخ دهد ، و هرگاه از او نپرسند و ساكت شوند او سخن را آغاز كند ، و از فردا و آينده خبر دهد ، و اينكه بتواند با مردم به هرزبانى صحبت كند . سپس فرمود : اى ابا محمد ! آيا مىخواهى پيش از اينكه از جايت برخيزى ، يك نشانه به تو بدهم ؟ پس ديرى نگذشت كه مردى از خراسان بر ايشان وارد شد ، مرد خراسانى به زبان عربى صحبت كرد و حضرت به زبان فارسى پاسخش داد . مرد خراسانى گفت : به خدا سوگند گمان كردم زبان فارسى را نمىدانى كه به فارسى صحبت نكردم . حضرت فرمود : سبحان اللّه ! اگر نتوانم پاسخت را بدهم ، پس امتياز من بر تو چه خواهد بود كه با آن سزاوار امامت شوم ؟ آنگاه فرمود : اى ابا محمد ! سخنان هيچ كدام از مردم بر امام پوشيده نيست ، بلكه سخن گفتن هيچ پرنده‌اى و هيچ جاندارى . * عبد اللّه بن ادريس از ابن سنان نقل كرده است : روزى رشيد ( خليفهء عباسى ) لباسهايى به على بن يقطين بخشيد كه از جملهء آنها جامه‌اى حرير سياه‌رنگ پر از طلا كه مخصوص پادشاهان بود . على بن يقطين بيشتر آن لباسها را نزد امام كاظم عليه السّلام فرستاد ، از جمله آن جامه به همراه مقدارى پول به عنوان خمس ، بنا بر عادت خويش كه هرساله نزد آن حضرت مىفرستاد . وقتى آن پول و لباس به حضرت رسيد ، آنها را قبول كرد و آن جامهء مخصوص را به همراه فرستاده به على بن يقطين بازگرداند و براى او نوشت : جامه را نزد خود نگه دار و آن را به كسى ديگر مده ، زيرا كه اتفاقى براى تو پيش خواهد آمد كه بدان جامه نياز پيدا خواهى كرد . چون على بن يقطين جامه را ديد كه به نزد او بازگردانده شده به شك و حيرت افتاد و علت آن را نفهميد و جامه را نزد خود نگه داشت .