تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
* ابو محمد حسن بن محمد ، از جدّش ، از محمد بن قاسم شيبانى ، از عبد الرحمن بن صالح ازدى ، از ابى مالك جنبى ، او نيز از عبد اللّه بن عطاء ملكى روايت كرده كه گفته است : هيچ وقت علما را كوچكتر از كسى نيافتم به اندازهء زمانى كه در محضر ابى جعفر محمد بن على بن الحسين عليه السّلام باشند ، و من حكم بن عتيبه - با آن همه شكوه و عظمتى كه نزد مردم داشته - را نزد حضرت ديدم كه مانند پسر بچه‌اى نزد معلم خود باشد . و هرگاه جابر بن يزيد جعفى از محمد بن على عليه السّلام روايتى نقل مىكرد ، مىگفت : وصىّ اوصيا و وارث علم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم محمد بن على بن الحسين عليه السّلام حديثى به من فرمود . * مخوّل بن ابراهيم ، از قيس بن ربيع روايت كرده است : از ابو اسحاق در مورد مسح سؤال كردم ، او در جواب گفت : من مردم را ديدم كه مسح مىكردند تا اينكه مردى از بنىهاشم را ديدم كه هيچ‌گاه كسى مانند او نديده بودم و او محمد بن على بن الحسين است پس از او در مورد مسح بر روى كفش پرسيدم و او مرا از اين كار نهى كرد و فرمود : امير مؤمنان على عليه السّلام بر روى كفش مسح نمىكرد و مىفرمود : قرآن كريم مسح كردن بر روى كفش را منع كرد . قيس بن ربيع مىگويد : از وقتى كه اين حديث را از ابو اسحاق شنيدم ديگر بر روى كفش مسح نكردم . * ابو محمد حسن بن محمد ، از جدّش ، از يعقوب بن يزيد ، از محمد بن ابى عمير ، از عبد الرحمن بن حجاج ، او نيز از ابى عبد اللّه جعفر بن محمد عليه السّلام روايت كرده است كه ايشان فرمود : محمد بن منكدر مىگفت : تصور نمىكردم على بن الحسين عليه السّلام خليفه‌اى پس از خود به جاى بگذارد - به خاطر فضل آن حضرت - تا اينكه فرزندش محمد بن على عليه السّلام را ديدم ، پس خواستم او را موعظه كنم ولى او مرا موعظه كرد . دوستانش گفتند : تو را به چه چيزى موعظه كرد ؟ گفت : در يك ساعتى كه هوا بسيار گرم بود به اطراف مدينه بيرون رفتم پس محمد بن على عليه السّلام - كه مردى چاق بود - را ديدم كه بر دو غلام سياه خود تكيه كرده است ، با خود گفتم : بزرگى از بزرگان قريش در اين ساعت و با اين حال در پى دنيا بيرون آمده بايد او را موعظه كنم . پس نزديكش آمدم