و سلام كردم ، او نفسزنان جواب سلامم را داد در حالى كه عرق از پيشانىاش مىريخت .
پس گفتم : خداوند كارت را سامان دهد ، بزرگى از بزرگان قريش در چنين ساعتى و با اين حال دنيا را طلب مىكند ! حال اگر در چنين وضعى مرگ به سراغت آمد چه پاسخى دارى ؟
حضرت دو غلام خود را كنار زد و روى پاى خود ايستاد و فرمود : به خدا سوگند اگر در اين وضع مرگ به سراغم آيد ، در حال انجام يكى از طاعتهاى خداوند آمده ، طاعتى كه به وسيلهء آن آبروى خود را از تو و از مردم حفظ مىكنم ، و ترسم از آن بود كه مرگ در حين انجام معصيت به سراغم آيد .
گفتم : خداوند تو را بيامرزد ، خواستم تو را موعظه كنم پس تو مرا موعظه كردى .
* ابو محمد حسن بن محمد ، از جدّش ، از يكى از بزرگان رى كه سنّ زيادى داشته ، از ابن عبد الحميد حمّانى ، از معاوية بن عمّار دهنى ، او نيز از محمد بن على بن الحسين عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت در تفسير آيهء مباركهء
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
« 1 » فرمود : اهل ذكر ما هستيم .
شيخ رازى مىگويد : از محمد بن مقاتل دربارهء اين آيه پرسيدم ، او آن را به رأى خود تفسير كرد و گفت : منظور از اهل ذكر در اين آيه ، تمام علماء است .
پس من اين سخن را به ابو زرعه گفتم و او از اين سخن شگفتزده شد ؛ سپس روايتى را كه يحيى بن عبد الحميد برايم نقل كرده بود به او گفتم . شيخ رازى گفت : محمد بن على عليه السّلام راست مىگويد ، اهل الذكر آنان هستند ، به جان خودم سوگند كه ابو جعفر عليه السّلام از بزرگترين علما مىباشد .
و نيز ابو جعفر عليه السّلام دربارهء آغاز آفرينش عالم و اخبار انبياء روايت فرمود ، و مردم از او ماجراهاى مربوط به جنگهاى مختلف و سنّتهاى دينى را ضبط و ثبت كردند ، و در مناسك حج كه آن حضرت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت مىنمود به ايشان رجوع مىكردند ، و سنّى و شيعه از ايشان حديث روايت كردند و با صاحبان مذاهب و آراء كه نزد
هامش
( 1 ) . سورهء نحل : 43 ؛ سورهء انبياء : 7 . « پس از اهل ذكر بپرسيد اگر نمىدانيد » .