تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
آن مرد ميان دو چشم حضرت را بوسه زد و گفت : بلكه آنچه به تو گفتم در تو نيست و من به آن سزاوارترم . راوى حديث مىگويد : آن مرد حسن بن حسن بود . * حسن بن محمد از جدّش برايم نقل كرده كه گفته است : پيرمردى از اهل يمن به نام عبد اللّه بن محمد كه سنّش بيش از نود سال بود ( بنابر آنچه شخصى به من گفته است ) كه او گفت : از عبد الرزاق شنيدم كه مىگفت : كنيزى مشغول ريختن آب براى على بن الحسين عليه السّلام بود تا آمادهء نماز شود ، پس آن كنيز چرتى زد و ظرف آب از دستش افتاد و سر آن حضرت را شكست ، چون حضرت سرش را به سوى كنيز بالا برد كنيز گفت : خداوند مىفرمايد : « و آنان كه خشم خود را فرو مىخورند » ، حضرت فرمود : پس من خشم خود را فروخوردم . كنيز گفت : « و آنان كه از مردم گذشت مىكنند » ، حضرت به وى فرمود : خداوند از تو گذشت كرد . كنيز گفت : « و خداوند نيكوكاران را دوست مىدارد » ، حضرت فرمود : برو كه تو آزاد هستى . * واقدى از عبد اللّه بن محمد بن عمر بن على روايت كرده است كه گفت : هشام بن اسماعيل همسايهء بدى براى ما بود و على بن الحسين عليه السّلام از دست وى آزار بسيارى ديد ؛ پس چون بر كنار گرديد وليد دستور داد كه او را در برابر مردم بازدارند تا هركس از او ستمى ديده ، انتقام بگيرد . راوى مىگويد : على بن الحسين عليه السّلام بر او گذر كرد در حالى كه او را نزد منزل مروان بازداشت كرده بودند ، حضرت به او سلام كرد ؛ و پيش از آن به نزديكانش سفارش كرده بود كه كسى متعرض او نشود . * و روايت شده است كه : على بن الحسين عليه السّلام غلام خويش را دو بار صدا زد ولى آن غلام جواب نداد ، و در بار سوم به حضرت پاسخ داد . حضرت به وى فرمود : فرزندم ! مگر صدايم را نشنيدى ؟ غلام گفت : چرا . حضرت فرمود : پس چرا پاسخ ندادى ؟ غلام گفت : از تو در امان بودم . حضرت فرمود : خدا را سپاس مىگويم كه بنده‌ام را از من ايمن گردانيد .