آمدند و از سر تعظيم و تجليل از يكديگر مىپرسيدند : اين كيست ؟ فرزدق كه در آنجا بود اين شعر را سرود :
هذا الّذي تعرف البطحاء وطأته * و البيت يعرفه و الحلّ و الحرم
هذا ابن خير عباد اللّه كلّهم * هذا التّقيّ النّقيّ الطّاهر العلم
يكاد يمسكه عرفان راحته * ركن الحطيم اذا ما جاء يستلم
يغضي حياء و يغضى من مهابته * فما يكلّم الّا حين يبتسم
ايّ الخلائق ليست في رقابهم * لاوّليّة هذا او له نعم
من يعرف اللّه يعرف اوّليّة ذا * فالدّين من بيت هذا ناله الامم
اذا رأته قريش قال قائلها * الى مكارم هذا ينتهي الكرم « 1 »
* ابو محمد حسن بن محمد ، از جدّش ، از داود بن قاسم ، از حسين بن زيد ، از عمويش عمر بن على ، او نيز از پدرش على بن الحسين عليه السّلام روايت كرده است كه پيوسته مىفرمود : هيچكارى را همانند پيشتازى در دعا كردن نديدم ، زيرا كه استجابت دعا هميشه و در هرزمان پيش نمىآيد .
و از جمله دعاهايى كه از او به جاى ماند ، اين دعا است كه به هنگام شنيدن خبر حركت كردن مسرف بن عقبه به سوى مدينه فرمود :
پروردگارا ! چه بسيار نعمتهايى كه بر من منّت گذاشتى و شكر و سپاسگزارى من در ازاى آن كم و اندك بوده است ؛ و چه بسيار مصيبتهايى كه مرا بدانها
هامش
( 1 ) . اين كسى است كه مكه جاى پاى او را مىشناسد ؛ و خانهء خدا و سرزمين حجاز اعم از حلّ و حرم او را مىشناسند .
اين فرزند برترين همهء بندگان خدا است ؛ اين همان پرهيزكار و پاكيزه و پاك و سرآمد همگان است .
نزديك است كه ركن حطيم دست بخشندهء او را بگيرد ؛ وقتى كه براى گرفتن حجر الاسود مىآيد .
از حيايى كه دارد چشمانش را مىبندد ، و ديگران چشمانشان را از هيبت وى مىبندند ؛ پس با او سخن نمىگويند مگر وقتى كه لبخند مىزند .
كدام يك از خلايق از براى برترى و مقام بالاى او و يا از براى شخصيت خودش نعمت بر گردنشان نيست ؟
هركس خدا را بشناسد برترى او را خواهد شناخت ؛ زيرا كه امّتها دين را از خانهء اين مرد گرفتند .
چون قريش او را ببينند گويندهء آنها گويد كه ؛ تمام بزرگوارىها به بزرگوارى اين مرد منتهى مىشود .