قيس آمد و بر يزيد وارد شد ، يزيد به او گفت : واى بر تو ! چه چيزى به همراه آوردهاى ؟
گفت : تو را مژده مىدهم اى امير مؤمنان به پيروزى و ظفر خداوند و يارى او ، حسين بن على با هجده نفر از خاندان و شصت نفر از شيعيان خويش بر ما درآمدند ، پس ما به سوى آنان عزيمت كرديم و از آنان خواستيم كه تسليم شوند و به حكم امير عبيد اللّه بن زياد گردن نهند يا جنگ كنند ، آنان جنگ را بر تسليم شدن ترجيح دادند ، پس صبحگاهان و همراه با طلوع خورشيد بر آنان حمله كرديم و آنان را از هر سويى محاصره نموديم ، و چون شمشيرهايمان بر سرهاى آنان كارگر شد بىآنكه جايى براى پنهان شدن داشته باشند به هر سو فرار كردند و از دست ما به حفرهها و تپهها پناه مىبردند همچنان كه كبوتران از عقاب به درمىرفتند ، پس به خدا سوگند اى امير المؤمنين به اندازهء سر بريدن يك شتر و يا خواب كوتاه نيمروزى ( قيلوله ) طولى نكشيد تا اينكه تمام آنان را تا آخرين نفر از بين برديم ، و اينك بدنهاى ايشان برهنه و لباسهايشان خونآلود و گونههايشان خاكى ، آفتاب آنها را مىسوزاند و باد بر آنها خاك و غبار مىريزد ، ديداركنندگان آنان تنها عقابها و كركسها مىباشند .
يزيد مدتى سر به زير انداخت ، سپس سرش را بالا آورد و گفت : من از فرمانبردارى شما بدون كشتن حسين هم راضى بودم ؛ اگر من با او برخورد مىكردم ، از او مىگذشتم .
عبيد اللّه بن زياد پس از فرستادن سر حسين عليه السّلام دستور داد زنان و بچهها را آمادهء سفر كردند و نيز دستور داد دستهاى على بن الحسين عليه السّلام را با زنجير به گردن او بستند ، آنگاه آنها را به دنبال سر آن حضرت به همراه مجفر بن ثعلبهء عائذى و شمر بن ذىالجوشن روانه كرد ؛ آنان به همراه خاندان امام حسين عليه السّلام رفتند تا اينكه به آن عدّهاى كه سر حضرت را به همراه داشتند ، رسيدند . در تمام راه على بن الحسين عليه السّلام با هيچيك از مأموران حتى يك كلمه نگفت .
هنگامى كه به درب قصر يزيد رسيدند مجفر بن ثعلبه با صداى بلند گفت : اين مجفر بن ثعلبه است كه اين مردم پست و بدكار را به نزد اميرالمؤمنين آورده است .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 420
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٤٢٠