تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
پرندگان بر سرمان نشستند . همسر زهير به سخن درآمد و گفت : سبحان اللّه ! فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در پى تو فرستاده و تو اجابت نمىكنى ؟ چه مىشود اگر نزد او به روى و سخنش را بشنوى سپس برگردى . پس زهير بن قين به نزد حسين عليه السّلام رفت ، طولى نكشيد كه با روى گشاده و خوشحال بازگشت و دستور داد خيمه و اثاثيهء خود را به طرف حسين عليه السّلام ببرند . سپس به همسرش گفت : تو را طلاق دادم ، نزد خانواده‌ات بازگرد زيرا دوست ندارم به سبب من گزندى به تو برسد . آنگاه به ياران خود گفت : هركس از شما دوست داشته باشد ، به دنبالم بيايد ، در غير اين صورت اينجا محل جدايى ما است ؛ من براى شما ماجرايى را نقل خواهم كرد : ما براى جنگ به سمت دريا رفتيم پس خداوند ما را پيروز گردانيد و غنايم بسيارى نصيبمان شد ، سلمان فارسى رضى اللّه عنه به ما گفت : آيا خوشحال هستيد از براى گشايشى كه خداوند بر شما كرد و غنايمى كه نصيبمان شد ؟ گفتيم : آرى . گفت : چنانچه جوانان خاندان محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در يابيد پس به خاطر جنگيدن در ركاب آنها بيشتر خوشحال باشيد از آنچه كه امروز غنيمت كرديد ؛ و اكنون من شما را به خدا مىسپارم . سپس ادامه دادند : به خدا سوگند كه ( زهير ) همراه ديگر ياران با حسين عليه السّلام ماند تا اينكه به شهادت رسيد .

[ دريافت خبر شهادت مسلم و هانى ]

عبد اللّه بن سليمان و منذر بن مشمعل از بنى اسد نقل كردند كه : چون حج را تمام كرديم ، تمام تلاشمان اين بود كه خود را به حسين عليه السّلام برسانيم تا فرجام كار او را ببينيم ، پس آمديم در حالى كه شتران ما با سرعت ما را به پيش مىبردند تا اينكه به محلى به نام زرود « 1 » رسيديم . وقتى نزديك حضرت رفتيم مردى را از اهل كوفه ديديم كه چون حسين عليه السّلام را ديد راه خود را كج كرد ، پس امام حسين عليه السّلام ايستاد گويا او را مىخواست سپس رهايش كرد و به راهش ادامه داد .
هامش
( 1 ) . زرود : محلى است بر سر راه حاجيان ميان دو منطقهء ثعلبيه و خزيميه . ( معجم البلدان 3 : 139 )