زخمزبان مىزدند و مىگفتند : اى پسران آن زنى كه شوهران خود را مسموم مىكرد .
عيسى بن مهران از عثمان بن عمر به نقل از ابن عون ، و او به نقل از عمر بن اسحاق روايت كرده است كه : من با امام حسن و امام حسين عليهما السّلام در منزل بودم ، پس امام حسن عليه السّلام براى قضاى حاجت رفت ، سپس از آنجا بيرون آمد و فرمود : به من بارها زهر خوراندند ولى هيچ يك مانند اين بار آخر نبوده است ، من قطعهاى از جگرم را بيرون انداختم و با چوبى كه همراهم بود آن را جابجا نمودم .
امام حسين عليه السّلام عرض كرد : چه كسى تو را مسموم كرد ؟
امام حسن عليه السّلام فرمود : از او چه مىخواهى ؟ آيا قصد كشتن او را دارى ؟ چنانچه او همان كسى باشد كه من مىشناسم ، پس خشم خداوند بر او بيش از تو است ؛ و اگر او نباشد ، پس من دوست ندارم بىگناهى به جرم كشتن من كشته شود .
[ وصيت امام حسن عليه السّلام به امام حسين عليه السّلام ]
عبد اللّه بن ابراهيم از زياد مخارقى روايت كرده است : چون زمان مرگ امام حسن عليه السّلام فرا رسيد ، امام حسين عليه السّلام را فرا خواند و به او فرمود :
اى برادر ! بىشك من تو را ترك خواهم كرد و به نزد پروردگارم خواهم شتافت ، به من زهر خورانده شد و جگرم را در طشت بيرون انداختم ، و من كسى را كه زهر را به من خوراند مىشناسم و مىدانم چگونه اين بلا بر من وارد شد ، و در پيشگاه خداوند متعال از او شكايت خواهم كرد ، پس تو را سوگند مىدهم به آن حقّى كه بر تو دارم مبادا در اين مورد سخنى بگويى و منتظر آنچه را كه خداوند دربارهء من مقدّر فرموده باش .
پس هرگاه از دنيا رفتم چشمهايم را ببند و مرا غسل بده و تكفين كن ، سپس مرا بر روى تختم قرار بده و به قبر جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ببر تا با او ديدارى تازه كنم ، سپس مرا نزد قبر جدّهام فاطمه دختر اسد برگردان و همانجا دفنم كن .
و خواهى دانست اى پسر مادرم كه مردم گمان برند كه شما مىخواهيد مرا نزد