شود ، آن وقت مىدانستى كه تو كوچكتر از آن هستى كه ما را از آن كار بازدارى ، ولى آن حضرت داناتر است به خدا و به رسولش و به حرمت قبر رسول خدا كه مبادا خرابى بر آن وارد گردد همچنان كه ديگرى بر آنها وارد ساخت و بدون اجازه و اذن آن حضرت وارد خانهاش شد .
سپس رو به عايشه كرد و گفت : واى از اين رسوايى كه تو بهبار آوردى ! روزى سوار بر قاطر و روزى بر شتر ، و پيوسته در پى آن هستى كه نور خدا را خاموش سازى و با اولياى خدا جنگ كنى ، برگرد كه از آنچه از آن ترس داشتى ايمن شدى و به آنچه دلخواه تو است رسيدى ، و خداوند انتقام اين خاندان را خواهد گرفت اگر چه پس از مدتى باشد .
امام حسين عليه السّلام فرمود : به خدا سوگند چنانچه وصيت حسن عليه السّلام نبود كه خونى ريخته نشود و اينكه به اندازهء شيشهء حجامت ، خونى به خاطر او نريزم ؛ آن وقت مىدانستيد كه شمشيرهاى خداوند چگونه جاى خود را در شما پيدا مىكرد ، به تحقيق كه شما عهد و پيمانى كه بين ما و شما بود شكستيد و آنچه را كه ما بر شما شرط كرده بوديم نقض كرديد .
سپس امام حسن عليه السّلام را بردند و در بقيع كنار جدّهاش فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف به خاك سپردند .
باب در بيان فرزندان حسن بن على عليه السّلام و تعداد و نامهايشان و بيان برخى از احوال آنان
فرزندان امام حسن بن على عليه السّلام پانزده پسر و دختر بودند : زيد بن حسن و دو خواهرش ام الحسن و ام الحسين ؛ مادرشان ام بشير دختر ابو مسعود عقبه بن عمرو بن ثعلبهء خزرجى بود .
حسن بن حسن ؛ مادرش خوله دختر منظور فزارى بود .
عمرو بن حسن و دو برادرش قاسم و عبد اللّه فرزندان حسن عليه السّلام ؛ مادرشان ام ولد بود .