تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩

فصل [ خبر دادن از وقايع آينده ]

و از آن جمله آنچه كه وليد بن حارث و ديگران از رجال خود روايت كرده‌اند كه وقتى امير مؤمنان عليه السّلام از آنچه كه بسر بن ارطاة در يمن انجام داده بود آگاه شد فرمود : خداوندا ! همانا كه بسر دينش را به دنيا فروخت ، پس عقلش را از وى بستان و از دينش چيزى برايش مگذار كه بدان مستوجب رحمت تو گردد . پس بسر ماند تا اينكه ديوانه شد و شمشير طلب مىكرد ، آنگاه شمشيرى از چوب برايش ساختند و آنقدر بدان مىزد تا از هوش مىرفت و چون به هوش مىآمد مىگفت : شمشير ، شمشير ، آنگاه آن را به او مىدادند و بدان مىزد ، و كارش همين بود تا اينكه مرد . و از آن جمله آنچه از او بسيار نقل شده كه فرمود : پس از من از شما خواهند خواست كه مرا دشنام دهيد ، پس مرا دشنام دهيد امّا اگر بيزارى جستن از من را بر شما عرضه داشتند از من بيزارى نجوييد كه من بر دين اسلام هستم ، و هركه بيزارى جستن از من را بر وى عرضه كردند گردنش را دراز كند ، و چنانچه از من بيزارى جويد نه دنيا دارد و نه آخرت . و ماجرا در اين باره آنچنان بود كه فرمود . و نيز از جمله آنچه كه از امير مؤمنان عليه السّلام روايت كرده‌اند آن است كه فرمود : اى مردم ! من شما را به سوى حق فراخواندم امّا از من روى برتافتيد ، و با تازيانه شما را زدم امّا مرا به ستوه آورديد ، بدانيد كه پس از من واليانى بر شما حكم برانند كه از شما به اين خرسند نگردند تا اينكه شما را با شلاق و شمشير شكنجه نمايند ، همانا كه هركس مردم را در دنيا شكنجه دهد خداوند او را در آخرت شكنجه دهد ، و نشانهء آن اين است كه صاحب يمن نزد شما بيايد و در ميان شما جاى گيرد و كارگزاران و كاركنان آنان را بگيرد ، مردى كه او را يوسف بن عمر گويند . و جريان در اين باره همان‌گونه بود كه فرمود . و از آن جمله آنچه علما روايت كرده‌اند كه : جويرية بن مسهر بر درب قصر ايستاد و گفت : امير مؤمنان كجا است ؟ به او گفتند : خوابيده است . پس فرياد زد : اى به خواب رفته ! بيدار شو كه سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، ضربه‌اى بر سرت زده شود كه