با فراخواندن اتمام حجت نمودم و برهان و دليل اقامه كردم و اشتباه و لغزش اهل ارتداد از قريش و ديگران را بخشيدم ، و از آنان خواستم كه از شكستن پيمان من و عهد خدا توبه كنند ولى آنان نپذيرفتند جز اينكه با من و همراهانم بجنگند و در عصيان پافشارى نمايند ، پس با جهاد در برابر آنان به پا خاستم و خداوند بسيارى از آن پيمانشكنان را به هلاكت افكند و عدّهاى از آنان به بلاد خود فرار كردند ، و طلحه و زبير بر اثر پيمانشكنى و شقاوت خويش كشته شدند و آن زن برايشان از شتر حجر « 1 » شومتر بود ، پس شكست خوردند و گريختند و اسباب و همهء راهها بر آنان بسته شد ، و چون ديدند آنچه كه بر سر آنها آمد از من طلب عفو و گذشت كردند ، پس از آنها پذيرفتم و شمشير را از ايشان در نيام كردم و حق و سنّت را در ميان آنها به اجرا گذاشتم ، و عبد اللّه بن عباس را بر بصره به كار گماشتم و من به سوى كوفه روان هستم انشاء اللّه ، و من زحر بن قيس جعفى را به سمت شما فرستادم تا از او جويا شويد و شما را از ما و ايشان مطلع سازد و اينكه حق را به ما باز گرداندند و خداوند آنان را عليرغم خواستشان راند ، و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته .
فصل از جمله سخنان امير مؤمنان عليه السّلام وقتى كه از بصره وارد كوفه شد
پس از حمد خدا و ستودن او ؛ امّا بعد ، سپاس خداى را كه وليّش را يارى فرمود و دشمنش را شكست داد ، و راستگوى حقيقتپيشه را قدرت بخشيد و دروغگوى افتراپيشه را خوار و ذليل ساخت . اى اهل اين بلاد ! بر شما باد به تقواى خدا و اطاعت از كسى كه خداوند را اطاعت كرده از خاندان پيامبرتان ، كسانى كه به طاعت شما سزاوارترند از افرادى كه ادّعاى آن را براى خود دارند و شما را به سوى خود فراخوانند ، به فضل ما برترى جويند و منكر امر ما مىشوند ، و با ما در حقّمان منازعه كنند و ما را از
هامش
( 1 ) . اشاره به شتر قوم ثمود است .