تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
* تاريخ‌نگاران و ناقلان روايت كرده‌اند : مردى نزد امير مؤمنان عليه السّلام آمد و به او گفت : اى امير مؤمنان ! مرا دربارهء خداوند متعال آگاه كن كه آيا او را ديده‌اى كه او را مىپرستى ؟ امير مؤمنان عليه السّلام به او فرمود : من كسى نيستم كه كسى را نديده بپرستم . آنگاه آن مرد به او گفت : چگونه او را ديده‌اى ؟ فرمود : واى بر تو ! چشم‌ها با ديدهء ديد او را نبينند ، بلكه دل‌ها او را به حقيقت ايمان مشاهده كرده‌اند ، او به وسيلهء دلالت‌ها شناخته شده است و به نشانه‌ها وصف شده است ، با مردم مقايسه نشود و حواس او را درك نكنند . آنگاه مرد رفت درحالى كه مىگفت : خداوند داناتر است به آنكه رسالت خود را كجا قرار دهد . در اين حديث دليلى وجود دارد كه او عليه السّلام ديدن خداوند سبحان به وسيلهء ديده‌ها را نفى مىكرد . * حسن بن ابى الحسن بصرى روايت كرده مىگويد : پس از آنكه امير مؤمنان عليه السّلام از جنگ صفين بازگشت مردى نزد وى آمد و به او گفت : اى امير مؤمنان ! ما را از جنگى كه ميان ما و اين قوم بود آگاه كن كه آيا آن به قضا و قدر الهى بوده است ؟ امير مؤمنان عليه السّلام به او فرمود : بر بالاى هيچ تپه‌اى نرفتيد و به درون هيچ درّه‌اى داخل نشديد مگر به قضا و قدر خداوند . آن مرد گفت : پس اى امير مؤمنان ! من رنج و سختى خود را از جانب خداوند مىدانم . آن حضرت فرمود : چرا ؟ گفت : اگر قضا و قدر ما را به كار وامىدارد ، پس به چه علت در برابر طاعت به ما پاداش داده مىشود ؟ و به چه علت در برابر معصيت مجازات مىشويم ؟ امير مؤمنان عليه السّلام به او فرمود : اى مرد ! تو پندارى كه آن قضا ، قضاى محتوم و آن قدر ، قدر لازم است ؛ آن را گمان مبر كه اعتقاد به آن ، اعتقاد بت‌پرستان و حزب شيطان و دشمنان خداى رحمان و قدرىهاى اين امّت و مجوسيانش مىباشد ؛ بلكه خداوند جلّ جلاله از روى اختيار امر فرموده و از روى تحذير نهى كرده است و آسان و اندك تكليف