تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتند ، حضرت فرمود : كسى ديگر با مردم نماز بگزارد كه من مشغول خودم هستم . عايشه گفت : به ابو بكر بگوييد ؛ و حفصه گفت : به عمر بگوييد . وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سخنان آن دو را شنيد و تلاش هريك از آنها را براى تعظيم پدر خود ملاحظه كرد - آن هم در حالى كه خود حضرت هنوز زنده است - فرمود : بس كنيد كه شما مانند زنانى هستيد كه خواستند يوسف عليه السّلام را گمراه سازند . سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ترس پيشتازى يكى از آن دو به نماز ، شتابان برخاست و اين در حالى بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيش از اين به آن دو دستور داده بود كه به همراه اسامة خارج شوند و نمىدانست كه تخلّف كرده‌اند ، و چون از عايشه و حفصه شنيد آنچه را شنيد ، دانست كه آن دو از فرمانش سرپيچى كرده‌اند لذا براى جلوگيرى از فتنه و از بين بردن شبهه برخاست . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در حالى كه از شدت ضعف و ناتوانى نمىتوانست خود را بر زمين نگه دارد - بلند شد و على بن ابى طالب عليه السّلام و فضل بن عباس دستانش را گرفته و او بر آن دو تكيه زد در حالى كه پاهايش از شدت ضعف بر روى زمين كشيده مىشد . چون به مسجد رسيد ديد ابو بكر در رفتن به محراب پيشى گرفته است ، پس با دست به او اشاره فرمود كه به عقب برود ، ابو بكر عقب رفت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به جاى او ايستاد و تكبير گفت ، و نماز ابو بكر را ادامه نداد بلكه نماز را از ابتدا آغاز كرد .

[ سرپيچى عدّه‌اى از دستور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ]

چون سلام نماز را داد به منزلش بازگشت و ابو بكر و عمر و گروهى از مسلمانان را كه در مسجد حاضر بودند فراخواند ، سپس فرمود : آيا من دستور ندادم كه با لشكر اسامه برويد ؟ ! گفتند : آرى يا رسول اللّه . فرمود : پس چرا از دستورم سر برتافتيد ؟