هنگامى كه عمرو بر درب خانهء خالد بن سعيد ايستاده بود ، شترى را ديد كه سر بريده شده بود ، پس دست و پاهاى آن را جمع كرد و با شمشيرش كه صمصامه ناميده مىشد بر آنها زد و همه را قطعه قطعه كرد . وقتى كه خالد بن سعيد ، همسر و فرزندانش را به او بخشيد ، عمرو نيز صمصامه را به او بخشيد .
[ پشيمانى بريدهء اسلمى ]
امير مؤمنان عليه السّلام از ميان اسيران كنيزى را انتخاب كرده بود ، خالد بن وليد بريدهء اسلمى را نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرستاد و به او گفت : پيش از لشكر نزد او برو و او را آگاه كن كه على از خمس ، جاريهاى را براى خود انتخاب كرده است و از او بدگويى كن .
بريده به راه افتاد تا به درب خانهء پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد كه عمر بن خطّاب او را ديد و از وضع جنگ و اينكه براى چهكارى آمده است جويا شد ، پس به عمر گفت كه او آمده است تا از على عليه السّلام بدگويى كند و نيز به او گفت كه على عليه السّلام كنيزى از خمس براى خود برداشته است .
عمر به او گفت : برو و در پى كار خود باش كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى دختر خود از كردهء على خشمگين خواهد شد .
بريده در حالى كه نامهاى از خالد دربارهء آنچه كه وى را در پى آن روانه ساخته بود در دست داشت ، بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد شد و شروع به خواندن آن نمود و چهرهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دگرگون مىشد .
آنگاه بريده گفت : اى پيامبر خدا ! اگر مردم را در چنين مواردى آزاد بگذارى ، غنيمتهايشان به هدر رود .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او فرمود : واى بر تو اى بريده ، نفاق كردى ! آنچه كه براى من از غنيمت روا باشد ، براى على عليه السّلام نيز روا است ، همانا كه على عليه السّلام بهترين مردم براى تو و قوم تو است و بهترين كسى است كه پس از خود بر امّتم جانشين مىنمايم ، اى بريده ! برحذر باش مبادا على عليه السّلام را مبغوض دارى كه خداوند تو را مبغوض دارد .