پس هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على عليه السّلام را نسبت به خود مانند هارون نسبت به موسى قرار داد ، تمام آنچه را كه برشمرديم برايش ثابت و مقرر نمود جز آنكه عرف او را از برادرى و پيامبر به طور لفظى او را از نبوّت استثنا كرد ، و اين فضيلتى است كه هيچكس از خلايق در آن با امير مؤمنان عليه السّلام شريك نشد و حتى در معنايش با او برابرى نكرده و بر هيچ حالى با وى همتراز نگشت ، و اگر خداوند متعال مىدانست كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در اين جنگ نياز به نبرد و انصار خواهد داشت - بنابر آنچه كه گفتيم - هرگز اجازهء استخلاف و باقى گذاردن امير مؤمنان عليه السّلام را به او نمىداد ، بلكه دانست كه مصلحت در استخلاف و ماندن او است و اينكه ماندنش در دار هجرت پيامبر بهترين كارها است ، پس كار خلق و دين را به آنگونه كه بيان كرديم و شرح داديم به قضاى خود تدبير فرمود .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٤٢