تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
و آن‌گونه كه از روايات به وضوح برمىآيد ، اين است كه چون منافقان دانستند كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على عليه السّلام را به جانشينى خود در مدينه منصوب فرموده است ، به خاطر اين مقام نسبت به او حسادت ورزيدند و ماندن او را پس از خروج پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بسيار سنگين و دشوار ديدند چون مىدانستند كه شهر با بودن او در امان خواهد بود و دشمن نمىتواند هيچ طمعى در آن نمايد ، لذا از اين امر بسيار رنجور شدند و خروج او با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ترجيح مىدادند زيرا آنان در پى تحقق خواسته‌هايشان بودند در فتنه‌انگيزى و فساد و آشفتگى اوضاع در هنگام دورى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از شهر مدينه و نبودن ترساننده‌اى كه از شهر محافظت كند . و بر آن حضرت عليه السّلام غبطه مىخورند به خاطر آسايش و ماندن نزد خانواده ، و در مقابل رنج و خطر و تحمل سختى سفر براى كسى كه بيرون آمد . پس به بدى از او عليه السّلام ياد كردند و گفتند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را به خاطر اكرام و اجلال و مودّت جانشين خود نكرد ، بلكه از روى استثقال و بىميلى او را جانشين خود در مدينه قرار داد . و بدين سخن‌هاى پست و بىارزش بر او بهتان زدند ، همان‌گونه كه قريش گاهى به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نسبت ديوانگى دادند و بارى ديگر او را شاعر مىگفتند و دفعه‌اى به سحر منسوب مىكردند و گاهى او را كاهن مىناميدند ، در حالى كه خود آنها خلاف آن را مىدانستند همان‌طورى كه منافقان به دروغ بودن آنچه كه به امير مؤمنان عليه السّلام نسبت دادند واقف بودند ، و نيز واقف بودند بر اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزديك‌ترين مردم به امير مؤمنان عليه السّلام بود و او صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز دوست‌داشتنىترين و نيكوترين و برترين مردم نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود . هنگامى كه ياوه‌سرايىهاى منافقان دربارهء امير مؤمنان عليه السّلام به گوش او رسيد ، خواست دروغ آنان را آشكار ساخته و رسوايشان نمايد ، پس به دنبال پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفت و به او فرمود : اى پيامبر خدا ! منافقان ادّعا مىكنند كه تو مرا تنها از روى بىميلى و اكراه جانشين خود كردى . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او فرمود : اى برادرم ! به جاى خود بازگرد كه مدينه جز با من يا تو اصلاح نشود ، و تو خليفهء من در اهل و محلّ هجرت و قوم من هستى ، آيا راضى نمىشوى كه تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى باشى جز اينكه پس از من پيامبرى