تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
مىروند . فرمود : نه ، ولى اگر من كشته شدم ، تو امير مردم هستى . پس على عليه السّلام به سمت او حركت كرد در حالى كه مىفرمود :
انّ على كلّ رئيس حقّا * ان يروي الصّعدة او تدقّا « 1 »
آنگاه ضربه‌اى بر او زد و او را به هلاكت رساند ، و با آن سواران تاخت تا اينكه بت‌ها را شكست ، و در حالى كه اهل طائف را به محاصرهء خود درآورده بود نزد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بازگشت . وقتى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را ديد براى پيروزى تكبير گفت و دستش را گرفت و با او خلوت كرد و به گفتگوى بسيار نشست . * عبد الرحمن بن سيابه و اجلح از ابى زبير ، از جابر بن عبد اللّه انصارى نقل كرده است : وقتى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در روز طائف با على بن ابى طالب عليه السّلام به خلوت نشست ، عمر بن خطّاب نزد وى آمد و گفت : آيا تنها و بدون ما با او خلوت و صحبت مىكنى ؟ فرمود : اى عمر ! من او را به سخن نگرفتم ، بلكه خداوند او را به سخن گرفت . پس عمر روى گرداند در حالى كه مىگفت : اين سخن مانند آن است كه به ما پيش از حديبيه فرمودى :
لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ
« 2 » در حالى كه وارد مسجدالحرام نشديم و از آن بازداشته شديم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او فرمود : من به شما نگفتم كه در آن سال وارد مسجد خواهيد شد ! نافع بن غيلان بن معتب به همراه گروهى از سواران ثقيف از قلعهء طائف بيرون آمد ، امير مؤمنان عليه السّلام او را در بطن وجّ « 3 » ديد و او را به هلاكت رساند و مشركان پاى به فرار گذاشتند و ترس بر آنان چيره شد ، آنگاه گروهى از آنان پيش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمده و اسلام آوردند . و محاصرهء طائف توسط پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيش از ده روز به طول انجاميد .
هامش
( 1 ) . « هر امير و رئيسى كه بر حق باشد بايد كه نيزهء خود را سيراب گرداند يا اينكه نيزهء دشمن را بكوبد » . ( 2 ) . سورهء فتح : 27 . « هر آينه اگر خدا بخواهد داخل مسجدالحرام خواهيد شد با خاطرى آسوده » . ( 3 ) . وجّ : همان طائف است .