عبد اللّه بن زبير بن عبد المطلب ، عتبه و معتّب دو فرزند ابو لهب كه در اطراف او بودند .
و به جز اين افراد كه نام برديم ، همه گريختند . و در اين زمينه مالك بن عبادهء غافقى مىگويد :
لم يواس النّبيّ غير بني ها * شم عند السّيوف يوم حنين
هرب النّاس غير تسعة رهط * فهم يهتفون بالنّاس اين
ثمّ قاموا مع النّبيّ على المو * ت فآبوا زينا لنا غير شين
و ثوى ايمن الآمين من القو * م شهيدا فاعتاض قرّة عين « 1 »
عباس بن عبد المطلب رضى اللّه عنه نيز در اين زمينه مىگويد :
نصرنا رسول اللّه في الحرب تسعة * و قد فرّ من قد فرّ عنه فاقشعوا
و قولي اذا ما الفضل شدّ بسيفه * على القوم اخرى - يا بنيّ - ليرجعوا
و عاشرنا لاقى الحمام بنفسه * لما ناله في اللّه لا يتوجّع « 2 »
وقتى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ديد كه افراد از كنارش پاى به گريز گذاشتند ، به عباس رضى اللّه عنه - كه صدايى رسا و آوازى بلند داشت - فرمود در ميان قوم ندا دهد و پيمان را به يادشان آورد .
عباس با صدايى بلند فرياد زد : اى گروه پيمان شجره ! اى اصحاب سورهء بقره ! به كجا مىرويد ؟ پيمانى را كه با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بستيد به ياد آوريد .
و اين در حالى بود كه مردم همچنان مىگريختند و آن شب ، شب تاريكى بود و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ميان وادى بود و مشركان از راههاى فرعى و كنارهها و تنگههاى وادى
هامش
( 1 ) . هنگام نبرد و شمشير زدن در جنگ حنين ، جز بنى هاشم هيچكس ديگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را يارى نكرد .
مردم همه گريختند جز نه نفر ، كه بر مردم فرياد مىكشيدند : به كجا مىرويد ؟
آنگاه تا پاى مرگ به همراه پيامبر جنگيدند ، و بدينسان مايهء سرافرازى ما شدند نه سرافكندگى .
و ايمن امانتدار قوم به شهادت رسيد ، و در عوض چشم روشنى يافت .
( 2 ) . ما نه نفر بوديم كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در جنگ يارى كرديم ، و ديگران از اطرافش فرار كرده و متفرق شدند .
و به ( پسرم ) فضل آنگاه كه با شمشيرش بر آن قوم سخت گرفت ، گفتم : ضربتى ديگر اى فرزندم تا بازگردند .
و دهمين نفر ما به ديدار مرگ شتافت ، و از آنچه كه در راه خداوند به او رسيد اظهار دردمندى نكرد .