تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 899

مساهمون:

ص٨٩٩
نَتَخَ - - نَتْخاً الشيءَ : چيزى را از جاى خود كشيد و كند ؛ - « نَتَخَ القَلَّاعُ الضّرسَ » : دندان ساز دندان را كشيد ؛ - اليه ببصرِه : به او نگاه كرد ؛ - البازي اللحَم : بازِ شكارى گوشت را با نوك خود گرفت ؛ - الثوبَ بالذهبَ : جامهء زرين بافت ؛ - فلاناً : به او بىحرمتى كرد ؛ - نتيخاً بالمكان : در آنجا اقامت گزيد ؛ - عل مِلَّة كذا : در فلان كيش ثابت و استوار ماند .
نَتَّخَ - تَنْتِيخاً [ نتخ ] بالمكان : در آنجا اقامت نمود ؛ - على مِلَّة كذا : در فلان كيش يا روش ثابت و استوار ماند .
نَتَرَ - - نَتْراً الشيءَ : آن را به سختى گرفت و كشيد ، - القوسَ : زه كمان را كشيد ؛ - الثّوبَ بالأصابع أو الأضراس : جامه را با انگشتان و يا دندانها پاره كرد ، - الكلامَ : سخن تند و درشت گفت ، - ه بِالرُمح : او را به سختى با نيزه زد .
نَتِرَ - - نَتَراً الشيءُ : آن چيز تباه شد و از بين رفت .
النَّتْر - مص ، سختى ، سستى و ناتوانى در كار .
النَّتْرَة - ج نَتَرَات : اسم مرّه از ( نَتَرَ ) است ، ضربه كارى .
نَتَشَ - - نَتْشاً الشوكةَ و نحوَها : خار را بيرون كشيد ، - الشَّعْرَ : موى را كشيد و كند ، - اللَّحَم و نحوه : گوشت بدن و مانند آن را كشيد و نيشگون گرفت ، - الحَجَرَ برجلِه : سنگ را با پا عقب زد ، - الجرادُ الأرضَ : ملخ كشت را خورد ، - الرجُلُ لعياله : براى خانوادهء خود كسب و كار كرد ، - ه بِالعَصَا : با چوب او را زد ، - نتشاً و تنتاشاً الرّجُلَ : او را پنهانى سرزنش كرد .
النَّتَش - اولين رويش گياه ، سفيدى پائين ناخن .
نَتَعَ - - نُتُوعاً الدمُ مِن الجَرح أو الماءُ مِن العَيْن : خون از زخم يا آب از چشمه اندك اندك بيرون آمد ، - ه : در زبان متداول به معناى آن را گرفت و محكم بست .
نَتَفَ - نَتْفاً الرِّيشَ أو الشَّعَرَ و نحوَه : پر يا مو و مانند آن را كند .
نَتَّفَ - تَنْتِيفاً [ نتف ] الرِّيشَ أو الشَّعَرَ و نحوَه : پر يا مو و مانند آن را كند ، - فى القوَس : پر يا مو را از كمان آهسته كند .
النَّتِف - آنچه كه كنده و ريخته شده باشد .
النُّتْفَة - ج نُتَف : آنچه از گياه و مانند آن كه با انگشتان چيده شود ؛ - « اعْطَاه نُتَفَةً من الطَّعام و غيره » : مقدار كمى به او غذا داد .
النُّتَفَة - آنكه از هر دانشى كمى بياموزد و ديگر بسنده كند .
نَتَقَ - - نَتْقاً الجرابَ : كيسه را افشاند و خالى كرد ، - الشيءَ : آن را بلند كرد ، آن را تكان داد ، آن را شكافت ، آن را گسترد ، - الجِلْدَ : پوست را كند ، - تِ الْمرأةُ أو النَّاقَةُ : فرزندان زن يا ماده شتر بسيار شد ، و در زبان متداول به معناى قي كرد مىباشد ، - - نَتْقَا و نُتُوقاً تِ الدابَّةُ راكبَها و بِراكِبهِا : ستور سوار خود را ناراحت و خسته كرد .
النَّتْق - قي و استفراغ ( اين كلمه در زبان متداول رايج است ) .
نَتَلَ - - نَتْلًا الشيءَ : او را به پيش كشيد ، - الجرابَ : كيسه يا مشك را افشاند يا آنچه كه در آن بود بيرون كشيد ، - فلاناً : او را توبيخ كرد و از خود راند ، - نَتْلًا و نُتُولًا و نَتَلَاناً من بين اصحابه : از ميان همراهان خود جلو افتاد .
النَّتْل - تخم شترمرغ كه آن را پر از آب كنند و در زمستان در بيابانهاى دور دست زير خاك پنهان كنند و چون در تابستان از آن بيابانها بگذرند تخم را در آورده و آب آن را بياشامند .
النَّتَل - مرادف ( النَّتْل ) است .
نَتَنَ - - نَتْناً : بد بوى شد .
نَتِنَ - نَتْناً : مرادف ( نَتَنَ ) است .
نَتُنَ - - نَتَانَةً و نُتُونَةً : مرادف ( نَتَنَ ) است .
نَتَّنَ - تَنْتِيناً [ نتن ] الشيءَ : آن را گنديده و بدبوى كرد .
النَّتِن - بد بوى و گنديده .
النَّتْنَى - مؤنث ( النَّتِن ) است .
النُّتُوء - [ نتأ ] : مص ، تپه .
النَّتُوج - ستورى كه آبستن و باردار باشد .
النُّتُوح - مص ، صمغهاى درخت .
النَّتُوف - آنكه در كندن ريش خود حريص باشد .
النَّتِيجَة - ج نَتائِج : فرزند ، آنچه كه از مقدمه يا قضيه اى استخراج شده و نتيجه گرفته شود ، نتيجه .
النَّتِيف - مرادف ( المَنْتوف ) است .
النَّتِيلَة - وسيله .
النَّتِين - مرادف ( النَّتِن ) است .
نَثَّ - - نَثّاً [ نثّ ] الخَبَرَ : خبر را پخش و افشا كرد ، - الجرحَ : بر روى زخم پماد ماليد ، - نَثّاً و نَثِيثاً الزِّقُّ : از آنچه كه در مشك است تراوش شده است ، الرّجُلُ : در اثر چاقى و فربهى عرق كرد ، - العَظْمُ : چربى استخوان جارى شد .
النَّثّ - مص ، ديوار نمناك .
نَثَا - - نَثْواً [ نثو ] الحديثَ : دربارهء آن سخن گفت و افشا نمود ، - الشيءَ : آن چيز را پخش و آشكار كرد ، - فلاناً : از او غيبت كرد ، - عليه قَولا : از سوى او سخن گفت .
نَثى - - نَثْياً [ نثي ] الخبرَ : خبر را پخش و آشكار كرد .
النَّثَا - [ نثو ] : آنچه دربارهء كسى از خوبى يا بدى گفته شود .
النِّثَاث - [ نثّ ] : روغنى كه بر روى زخم ماليده مىشود .
النُّثَّاث - [ نثّ ] : غيبت كنندگان از مردم .
النَّثَّاث - [ نثّ ] : آنكه سخن را بسيار افشا و آشكار كند .
النُّثَار - آنچه كه پخش و پراكنده از چيزى كه ريخته شده باشد .
النِّثَار - آنچه از نُقل و سكَّهء پول و مانند آن كه در جشن عروسى بر سر مهمانان بپاشند .
النُّثَارة - مرادف ( النُّثار ) است .
النُّثَالة - بقيه و بازمانده ، خاك كه از چاه
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 899 | فؤاد افرام البستانى / رضا مهيار