تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 898

مساهمون:

ص٨٩٨
فضيلت ، تير . اين كلمه مؤنث به كار برده مىشود ؛ - « نَبْلُ الدهرِ » حوادث زمان .
النُّبَل - سنگهاى درشت و سنگريزه‌ها .
النَّبَل - مردان با فضيلت و هوش . اين كلمه اسم جمع است ، سنگهاى درشت و سنگريزه‌ها ؛ - « رجُلٌ نَبَلٌ » : مردى شريف و كامل .
النُّبْلَة - واحد ( النُّبَل ) است ؛ - ج نُبُلَات : عطا و بخشش ، پاداش نيك و كيفر ، لقمهء كوچك ؛ - « نُبْلَةُ كلِّ شيءٍ » : بهترين هر چيزى .
النَّبْلَة - واحدِ ( النَّبَل ) است ، - ج نَبْلَات : مؤنث ( النبْل ) است ، - ج نِبَال و انْبَال و نُبْلان : واحد ( النَّبْل ) است .
النَّبَلَة - مردان زيرك و دانا و با فضيلت ، اين كلمه اسم جمع است .
نَبَه - - نَبَاهَةً : بزرگوار شد ، شهرت يافت و با كمال شد .
نَبه - - نَبَاهَةً : مرادف ( نَبَه ) است ، - نَبْهاً للأمر : موضوع را دريافت و به آن پى برد ، - نَبْهاً من نومه : از خواب بيدار شد .
نَبُه - - نَبَاهَةً : مرادف ( نَبَه ) است .
نَبَّه - تَنْبِيهاً [ نبه ] باسمه : او را هشدار داد و از تنبلى بيرون آورد ، - ه من نومِه : او را از خواب بيدار كرد ، - ه على أوالِى الأمر : وى را از امر آگاه ساخت .
النُّبْه - هوش و زيركى .
النَّبَه - مص ، با شهرت و معروف ، گم شده از غفلت ، شيء موجود ، - نُبَهاء : با هوش و زيرك و آراسته ، بزرگوار ؛ « رَجُلٌ نَبَه » : مردى بزرگوار ( اين كلمه براى مفرد و جمع يكسان به كار برده مىشود زيرا مصدر است ) .
النَّبِه - ج نُبَهَاء : زيرك و با هوش ، بزرگوار .
النَّبْو - [ نبو ] : بلندى و بلند مرتبگى .
النُّبُوءَة - [ نبأ ] : آگاهى دادن از غيب يا آينده و خبر دادن از خداوند متعال و آنچه كه متعلق به اوست ، پيامبرى يا پيغمبرى .
النَّبْوَة - [ نبو ] : مص ، بلندى و برآمدگى زمين ؛ - « نَبْوَةُ الزّمان » : حوادث سخت و پيشامدهاى ناگوار روزگار .
النُّبُوَّة - [ نبو ] : مرادف ( النُّبُوءَة ) و به معناى پيغمبرى است .
النَّبُّوت - ج نَبَابِيت [ نبت ] : شاخهء تازه روئيدهء درخت ، عصاى كلفت .
النُّبُوح - مص ، ناله و شيون مردم و سر و صداى سگهايشان ، اين كلمه جمع ( نَبْح ) است .
النَّبَوِيّ - [ نبأ ] : منسوب به ( النبِيّ ) است .
النَّبِيّ - ج أَنْبِيَاء و نَبِيُّون و أَنْبَاء و نُبَاء [ نبأ و نبو ] : پيغمبر ، برانگيختهء خدا بسوى مردم ، آنكه از غيب و آينده با وحى از سوى خدا خبر دهد ، كلمهء ( النَّبِيّ ) نيز به معناى برآمدگى زمين مىباشد .
النَّبِيء - [ نبأ ] : جاى بلند و بر آمده ، راه روشن و آشكار ، آنكه از جايى به جاى ديگر رود ، - ج انْبِيَاء و نَبِيُّون و انْبَاء و نُباء : پيغمبر .
النُّبَيِّئ - [ نبأ ] : اسم مصغر از ( النبِيء ) است و به معناى خبر دهنده از خدا و غيب است .
النَّبِيئَة - ج نَبِيئَات [ نبأ ] : مؤنث ( النَّبِيء ) است .
النَّبِيت - فتنه انگيز و شرور .
النَّبِيتَة - ج نَبَائِت : خاك كه از چاه يا رودخانه برداشته شود ، راز ؛ - « نَبِيتَةُ السَّبْعِ » : گوشتى كه جانور درنده براى موقع نياز خود دفن كند .
النَّبِيذ - بچه دور افكنده شده و سر راهى ، - ج أنْبِذَة : شراب انگور يا خرما ، مطلق شراب است .
النَّبِيذَة - مؤنث ( النَّبِيذ ) براى كلمهء ( المَنْبُوذ ) است .
النُّبَيْر - مرد هوشمند .
النَّبِيع - عرق .
النَّبِيغ - ج نُبَغَاء : آنكه و الا و بزرگوار باشد .
النَّبِيقَة - ج نَبَائِقُ : گرهء انتهاى خوشهء انگور هنگاميكه بزرگ شود .
النَّبِيل - ج نِبَال : مرد پاكدامن و با فضيلت ، مرد تنومند .
النَّبِيلَة - ج نَبَائِل : مؤنث ( النّبيل ) است ؛ « فلانة نبيلةٌ بالحُسن » : فلانه دختر پاكدامن و پاك سرشت و با فضيلت است ، لاشه و مردار .
النَّبيه - ج نُبَهَاء : زيرك و باهوش ، بزرگ و بزرگوار .
نَتَا - - نُتُوّاً [ نتو ] العُضْوُ : عضو ورم كرد .
النِّتَاج - نامى است كه بر بچه‌هاى جانوران و بهائم اطلاق مىشود .
النُّتَاف - آنچه كه موقع چيدن موى بر زمين ريخته مىشود .
النُّتَافَة - مرادف ( النُّتَاف ) است .
النِّتَاق - قي و استفراغ . اين كلمه در زبان متداول رايج است .
نَتَأَ - - نَتْأ و نُتُوءاً [ نتأ ] الشيءُ : چيز از جاى خود درآمد بدون آنكه جدا شود ، آن چيز برآمد و متورّم شد ، - تِ القرحةُ : زخم ورم كرد ، - الثَّدْيُ : پستان بر آمده شد ، - تِ الجاريةُ : دختر بالغ شد ، - على القوم : بدون اطلاع قبلى بر آنها آشكار شد .
النَّتْأَة - [ نتأ ] : تپه و يا تَلّ .
نَتَجَ - - نَتْجاً الماخضَ من البهائم : از ستوران و دام تيمار دارى كرد تا زائيدند ، - الشّيءُ من الشّيء : چيزى از چيزى خارج شد و نشو نما يافت ، - الولدُ : فرزند رشد كرد و بزرگ شد ، - نَتَاجاً تِ البهيمةُ ولداً : ستور بچه زائيد .
نُتِجَ - نَتاجاً تِ البهيمةُ ولداً : ستور بچه زائيد ، - الولدُ : بچه به دنيا آمد ، - القومُ : ستوران و دام آنها زائيدند .
نَتَّجَ - تَنْتِيجاً [ نتج ] : به معناى ( نَتَجَ ) است و اين تشديد براى تكثير است ، و در زبان متداول به معناى از كسب و كار خود مزد گرفت مىباشد .
نَتَحَ - - نَتْحاً و نُتُوحاً العَرَقُ : عرق از بدن خارج شد ، - ه الحرُّ : گرما او را به عرق انداخت ، - الدّسمُ من الإِناء : چربى از ظرف تراوش كرد .
النَّتْحُ - مص ، عرق .