تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
الكَبِيس - گوهرى تو خالى كه در آن عطر نهند ، نوعى خرماى بر هم فشرده ، - ج مَكَابِيس : در زبان متداول به معناى ترشى شلغم است .
الكَبِيسَة - سال ميلادى شمسى است كه با گذشت هر چهار سال يك روز بر ماه دوّم ميلادى ( فوريه ) افزوده مىشود تا 29 روز گردد . اين وضع مطابق با اسفند ماه سال هجرى شمسى است كه در ايران نيز معمول مىباشد .
الكِتَاب - مص ، - ج كُتْبٌ و كُتُبٌ : آنچه كه در آن چيزى نوشته مىشود ، نوشته ، ورق كتاب ، حكم ، فرضيه ، روزنامه ، دستور ، قَدَر ، - على الاطْلاق : هر كتاب آسمانى ؛ « اهْلُ الكِتَابِ » : پيروان كتاب آسمانى ؛ « الكِتَابُ المُقَدِّس » : نزد مسيحيان : اولين سِفْر تكوين تا آخر سِفر رؤيا از كتاب انجيل است ؛ « امُّ الكِتاب » : اصل يا مقدمهء كتاب است ، سورهء فاتحه از قرآن كريم است .
الكُتَّاب - ج كَتَاتِيب : جمع كاتب است ، جاى آموزش و تعليم .
لكِتَابَة - مص ، آنچه كه نوشته شده باشد ، نوشته و تعهد براى برده كه چنانچه در مدت معينى مالى بپردازد آزاد خواهد شد .
الكِتَاف - ج أَكْتِفَة و كُتْف و كُتُف : ريسمانى كه با آن دستها را تا پشت كِتف بندند .
الكِتَام - « كِتامُ المعدة » : كُندى و يبوست معده .
الكَتَّام - مُرادف ( الكُتَمَة ) است .
الكَتَّامَة - مُرادف ( الكُتَمَة ) است .
الكَتَّان - ( ن ) : نام گياهى است زيبا از رستهء ( الكَتَّانِيّات ) كه داراى ساقهء بلند و مستقيم و گلهاى آبى رنگ است از الياف آن پارچه‌هاى كتانى بافته مىشود و از روغن دانه‌هاى آن براى روشنائى استفاده مىشود ، - ( ن ) : و به معناى خزه ( طحلب ) سبز است كه بر روى آب گسترده مىشود .
الكَتَّانيّ - ج كَتَّانِيُّون : فروشندهء پارچه‌هاى كتانى .
الكَتَّانِيَّات - ( ن ) : نوعى گياه از تيرهء كتانيان است .
الكَتَّانِيَّة - ( ن ) : نام گياه ديگرى است كه برگهاى آن بسان برگهاى كتان است ، داراى گلهاى درشت و زرد رنگ كه به شكل سنبل است و براى زينت كشت مىشود .
كَتَبَ - - كَتْباً و كِتَاباً و كِتَبَةً و كِتَابَةً الكتابَ : الفاظ كتاب را با حروف هجا نوشت ، - عليه كذا : فلان چيز را بر عليه او مقرر ساخت و حكم صادر كرد ؛ « كَتَبَ اللَّه على عِبادِه الطَّاعَة » : خداوند بندگان خود را امر به اطاعت كرد ، - كَتْباً القِرْبَةَ : درزهاى مشك را با دو قطعه چرم دوخت .
كَتَّبَ - تَكْتِيباً [ كتب ] الكِتَابَ : كتاب نوشت ، - الولدَ : به آن جوان نوشتن آموخت ، - الجُنُودَ : لشكر را به شكل دسته دسته يا گروه گروه درآورد و آن را آماده كرد .
الكُتْبَة - ج كُتَب : دوالى كه با آن درزها را دوزند ، درزى كه دو طرف آن بوسيله دوال به هم دوخته شود .
الكِتْبَة - مص ، نسخه بردارى از روى كتاب ، سهيم شدن در پرداخت كمك خرجى ، حالت و چگونگى .
الكَتَبَة - جمع كاتب است ، - عِنْدَ اليهود : بر دانشمندان روحانى يهودى اطلاق مىشود .
الكُتُبِيّ - فروشندهء كتاب ، كتابدار ، نگهدارندهء كتاب .
الكَتَد - ج أَكْتَاد و كُتُود : جاى پيوستن شانه تا پشت انسان .
الكَتِد - ج اكْتَاد و كُتُود : مُرادف ( الكَتَد ) است .
الكِتْر - كوهان بلند شتر ، ساختمان بلند ، بزرگى و ارزشمندى ، هودج كوچك ، ميانهء هر چيزى .
الكَتْرَة - كوهان بلند شتر .
الكِتْرَة - گنبد ، پاره اى از كوهان شتر .
كَتِعَ - - كَتَعاً : انگشتان دست او فلج شد ، آنكه انگشت او ترنجيده و يا فلج شده باشد ، - فى العَمَل : در كار همت و كوشش كرد .
كَتَّعَ - تكْتِيعاً [ كتع ] اللحمَ : گوشت را ريزريز كرد .
الكَتْعَاء - زنيكه انگشتانش منقبض و فلج شده و به سمت كف دست برگشته باشد .
كَتَفَ - - كَتْفاً و كِتّافاً الرجُلَ : بر شانهء آن مرد زد ، دستهاى او را از پشت با ريسمان بست ، - السَّرجُ الدابَّةً : زين كِتف ستور را زخم كرد ، - الإنَاءَ : ظرف شكسته را بند زد ، - كَتْفاً و كَتِيفاً : آهسته راه رفت و يا شانه‌هاى خود را در راه رفتن جنبانيد ، دو چوبه هودج را به يكديگر بست ، - في الأَمْر : در آن كار نرمش نشان داد ، - كَتْفاً و كَتَفاناً الطَّائِرُ : پرنده در حالى كه بالهاى خود را جمع كرده بود پريد .
كَتِفَ - - كَتَفاً : شانهء او پهن و يا درشت شد ، از درد شانه ناليد و آهسته راه رفت .
كَتَّفَ - تَكْتِيفاً [ كتف ] الرجُلَ : مُرادف ( كَتَفَه ) است ، - تِ الْفَرَسُ : اسب در راه رفتن دو كِتفَش را جنبانيد ، - الإنَاء : ظرف شكسته را بند زد ، - اللَّحَم و نَحْوَه : گوشت را ريز ريز كرد .
الكَتْف - ج كِتَفَة و أكْتَاف ( ع ا ) : مُرادف ( الكَتِف ) است .
الكِتْف - ج كِتَفَة و أَكْتَاف ( ع ا ) : مُرادف ( الكَتِف ) است .
الكَتَف - مص ، دردى كه در شانه پديد آيد ، عيب و نقصى در شانه و يا كتف .
الكَتِف - ج كِتَفَة و أَكْتَاف ( ع ا ) : استخوان پهن سرشانهء انسان - اين كلمه مؤنث است .
الكَتْفَاء - زنى كه از درد شانه نالد .
الكُتْفَان - ( ح ) : ملخ كه تازه به پرواز در آيد .
الكِتْفان - ( ح ) : مُرادف ( الْكُتْفان ) است .
الكُتْفَانة - ( ح ) : واحد ( الكُتْفان ) است .
الكِتْفَانَة - ( ح ) : واحد ( الكِتْفان ) است .
كَتْكَتَ - كَتْكَتَةٌ [ كتكت ] الرجُلُ : آهسته راه رفت يا گامها را نزديك به هم برداشت .
كَتِلَ - - كَتَلًا : لغزيد ، ليزخورد .