، - تِ المَرْأَةُ بِالْوَلَدَ : آن زن فرزند خود را سالم و كامل به دنيا آورد .
طَفَّحَ - تَطْفِيحاً [ طفح ] الإِناءَ : ظرف را بقدرى پُر كرد كه از آن ريخته شود .
الطَّفْح - مص ، و - ( طب ) : دانه هايى كه بر روى بدن بيمار ظاهر مىشود .
الطَّفْحان - ظرفى كه محتواى آن سرازير و ريخته مىشود ، و در زبان متداول به معناى تنبل و پليد مىباشد .
الطَّفْحانَة - مؤنّث ( الطَّفْحَانَ ) است . اين كلمه در زبان متداول رايج است .
الطَّفْحَى - مؤنث ( الطَّفْحَان ) است .
الطَّفْحَة - ( طب ) : مرادف ( الطَّفْح ) است .
طَفَرَ - - طَفْراً و طُفُوراً : از بالاى ديوار به پُشتِ آن برجست ، از روى بلندى پريد .
طَفَّرَ - تَطْفِيراً [ طفر ] اللبنُ : بر روى شير سَرشير بسته شد ، - الْفَرَسَ النَّهَر : اسب را واداشت كه از يكطرف رودخانه به سوى ديگر آن بِجَهَد .
الطَّفْران - عند العامَّة : بينوا ، بىپول و مستمند .
الطَّفْرَة - پرش بر روى بلندى ، - مِنَ اللَّبَن :
سرشير ، دانههاى چركى بر روى پوست بدن ، اين كلمه در زبان متداول رايج است .
طَفَسَ - - طُفُوساً الرجُلُ : مُرد ، بدرود زندگى گفت .
طَفِسَ - - طَفَساً و طَفَاسَةً : چرك و كثيف شد .
الطَّفِس - چرك و كثيف .
الطَّفْطَاف - [ طفطف ] : جانب ، جهت ، ساحل ، شاخههاى نرم اطراف درخت .
طَفْطَفَ - طَفْطَفَةً [ طفطف ] : آن مرد در دست دشمن نرم شد . تسليم شد .
الطَّفْطَفَة - [ طفطف ] : مص ، و - ج طَفَاطِف :
گوشت لرزان و نرم .
الطَّفْطِفَة - [ طفطف ] : مرادف ( الطَّفْطَفَة ) است .
طَفَّفَ - تَطْفِيفاً [ طفّ ] المكيالَ : پيمانه را كم كرد ، - عَلَى عَيالِه : بر خانوادهء خود بخل ورزيد ، - بِه مَوضِعَ كَذَا : او را راند و به آنجا نزديك كرد ، - الطَّائرُ : پرنده بالهاى خود را گشود .
الطَّفَف - [ طفّ ] من الإناء : مُرادف ( الطُّفَاف ) است .
طَفَقَ - - طَفْقاً و طُفُوقاً يفعلُ كذا : آغاز به كارى كرد .
طَفَلَ - - طُفُولًا : در تاريكى وارد شد ، - تِ الشَّمْسُ : خورشيد به غروب نزديك شد .
طَفُلَ - - طُفُولَةً و طَفَالَةً : نرم و لطيف شد .
طَفَّلَ - - تَطْفِيلًا [ طفل ] الليلُ : شب نزديك شد .
، - تِ الشَّمسُ : خورشيد به غروب نزديك شد ، - الرَّجُلُ : آن مرد طفيلى شد ، - الْكَلامَ :
سخن را تدبير كرد .
الطَّفْل - ج طِفَال و طُفُول : نرم و نازك از هر چيزى .
الطِّفْل - ج أَطْفَال : كودك ، كوچك از هر چيزى .
الطَّفَل - مص ، طفوليت ، كودكى ، تاريكى ؛ « طَفَلُ الغَداةِ » : زمان پس از برآمدن خورشيد ؛ « طَفَلُ العشيّ » : پيش از غروب خورشيد .
الطَّفْلَة - مؤنث ( الطَّفْل ) است .
الطَّفْلَة - مؤنث ( الطِّفْل ) است .
الطُّفُوح - هر چيز بسيار .
الطُّفُولَة - كودكى ، مُرادف ( الطفُوليَّة ) است .
الطُّفُولِيَّة - حالت كودكى .
الطَّفِيف - [ طفّ ] : ناقص ، كم ، كوچك ، بخيل .
الطُّفَيْلىّ - [ طفل ] : طفيلى ، كسى كه بدون دعوت با ديگرى به ميهمانى رود . اين كلمه منسوب به مردى بنام ( طفيل ) است ، گياه يا جانورى كه طفيلى از گياه يا جانور ديگر تغذيه مىكند مانند گياهانى كه بر روى درختان مىرويند يا شپش و كك كه از حيوانات تغذيه مىكند .
طَقْ - [ طقّ ] : صداى سنگى كه بر روى سنگ ديگر بيفتد .
طَقَّ - - طَقاً [ طقّ ] : هنگام شكستن و يا خرد شدن چيزى صدا داد .
الطَّقس - ج طُقُوس : طريقت و مذهب ، نظام و تربيت و اقامهء شعائر دينى و در زبان متداول به معناى چگونگى وضع هواى كشور مىباشد ( اين كلمه يونانى است ) .
الطَّقْسُوس - ( ن ) : درختى از نوع صنوبريهاست كه داراى چوب خوب و مفيدى است و بنام سرخدار يا زرنب معروف است .
الطَّقْسيّ - وابسته به طريقهء مذهبى و روش آن .
الطَّقْسِيَّات - كتابهاى ويژهء طريقههاى مذهبى .
طَقْطَقَ - طَقْطَقَةً [ طقطق ] تِ الدوابُّ : سم چهار پايان در اثر حركت بصدا درآمدند .
الطَّقْطَقَة - [ طقطق ] : صداى شكستن بعضى چيزها .
طَقَّمَ - تَطْقِيماً [ طقم ] الفرسَ : اسب را آماده كرد و زين بر آن نهاد .
الطَّقْم - ج طُقُوم و طُقُومَة و أَطْقُم : زين اسب ، كُت ، گروهى از يك چيز ؛ - « طَقْمٌ من الآنية » : يكدست ظرف و لوازم ؛ « طَقْمُ الأَسنانِ » يكدست دندان مصنوعى شخص .
طَلَّ - طَلاًّ [ طلّ ] : آشكار و ظاهر شد ، - الْغَرِيمَ : بدهكار را وعدهء آينده داد ، - حَقَّه :
حق او را پايمال كرد ، - الدَّمُ : خون او هدر رفت ، كسى انتقام او را نگرفت ، - تِ السَّمَاءُ الأَرْضَ : آسمان بر روى زمين شبنم ريخت ، - ه بِالدّهن : او را روغن ماليد ، - طَلاًّ الدَّمُ : خون بهدر رفت .
طُلَّ - طَلاًّ [ طلّ ] الدمُ : مُرادف ( طَلَّ ) است .
الطَّلّ - مص ، زيباى فتنه گر ، - ج طِلَال و طِلَلْ : باران سبك ، شبنم .
طَلَى - - طَلْياً [ طلي ] البعيرَ القطرانَ أو بالقطران :
شتر را با روغن قطران روغن مالى كرد ، - ه بالذَّهَبِ : آن را با آب طلا آراست .
الطَّلَى - ج أَطْلَاء [ طلي ] : آنچه با قطران