روغن مالى شده باشد ، بچهء آهو ، شخص .
الطَّلَا - ج أَطْلَاء و طِلَاء و طُلِيّ و طِلْيان و طُلْيان [ طلو ] : بچه آهو موقعى كه متولد مىشود ، هر چيز كوچكى .
الطُّلَاء - [ طلي ] : پوست نازكى كه بر روى خون قرار دارد .
الطِّلَاء - [ طلي ] : قطران ( ابهل ) ، هر چه كه با آن ماليده و يا روكش شود ، جوشاندهء آب انگور كه دو ثلث آن بخار شده باشد ، كنايه از شراب نيز مىباشد .
الطَّلَائِع - پيش قراولان ، نشانههاى حوادثيكه بوجود مىآيد ؛ علامات ، آغاز هر چيزى .
الطَّلَّاب - آنكه چيزى را به اصرار بخواهد .
الطُّلَاة - ج طُلىً [ طلي ] : گردن .
الطَّلَّاسَة - پارچه اى كه با آن نوشتهء لوح را پاك كنند .
الطُّلَاطِلَة - [ طلطل ] : گوشت زائد لوزه كه در گلو آويخته است و در زبان متداول آن را ( طَنطَلَة ) نامند .
الطَّلَّاع - اسم مبالغه از ( الطَّالِع ) است ، - الَى التَّعَرُّف : آنكه علاقهء بسيار در شناختن و آگاهى يافتن دارد .
الطَّلَاق - طلاق ، متاركهء زن و شوهر .
الطَّلَّاق - آنكه بسيار طلاق دهد .
الطَّلَاقَة - مص ، « طلاقةُ الوجه » :
گشاده رويى ؛ « طَلاقَه اللِّسَان » : فصاحت و بلاغت در سخن .
الطَّلَالَة - [ طلّ ] : مص ، خورسندى ، قيافهء زيبا ، حالت خوش ، برازندهء از هر چيزى .
الطُّلَاوَة - [ طلو ] : مرادف ( الطَّلاوة ) است ، چيزيرا كه مالش و يا روكش دهند .
الطَّلَاوَة [ طلو ] : زيبايى و خوشحالى ، سحر و جادو ، بقيهء غذا در دهان ، پوسته ى روى شير و يا خون .
الطِّلَاوَة - [ طلو ] : مرادف ( الطَّلاوَة ) است .
الطُّلَايَة - [ طلي ] : آنچه كه با آن مالش و يا روكش داده شود .
طَلَبَ - - طَلَباً الشيءَ : چيزى را براى گرفتن طلب كرد ، - الَيْه : آن را خواست ، - ه الَى الْمُبارَزَةَ : او را به مبارزه دعوت كرد ، - فُلَانَة : آن زن را عقد كرد ، - بِدَمِ فُلانٍ فُلاناً :
كوشيد تا انتقام فلانى را از فلان كس بگيرد .
الطَّلَب - مص ، بحث ، كالاى مورد خريد ؛ « الْعَرْضُ وَالطَّلَبُ » : عرضه و تقاضا ، - ج طَلَبَات : دعوت ، اصرار و التماس ، درخواست ، چيزى را خواستن ، سفارش كالا دادن ؛ « بِنَاءً عَلَى طَلَبِه » : بنا به خواستهء او ؛ « تَحْتَ طَلَبِه » : در اختيار و تصرّف او مىباشد .
الطَّلْبَة - اسم مرّه از ( طَلَبَ ) است ، دعا و مناجات .
الطِّلْبَة - اسم است از ( المطالبة ) ، گونه طلب ، آنچه كه مورد طلب باشد .
الطَّلِبَة - آنچه كه خواسته شود .
الطَّلَبِيَّة - آنچه از كالا يا متاع كه خريدار اعم از تاجر يا مصرف كننده آن را بخواهد .
الطَّلَّة - [ طلّ ] : اسم مرّه از ( طَلَّ ) است ، مؤنث ( الطَّلّ ) به معناى زيباى معجب است ، باغ كه شبنم آن را خيس كرده باشد ، بوى خوش ، مي گوارا ، فراخ در زندگى و خوردن و پوشيدن .
طَلَحَ - - طَلَاحاً : آن چيز فاسد شد ، متضاد ( صَلُحَ ) است .
الطَّلْح - ( ن ) : درخت بزرگى از گونهء خارداران است كه معمولًا خوراك شتران است ، - ( ن ) : درخت موز ، شكوفهء خرما .
الطَّلِح - « مكانٌ طَلِحٌ » : جائى كه در آن درخت طلح بسيار باشد .
الطَّلْحَة - ( ن ) : مفرد ( الطَّلح ) است .
الطَّلِحَة - « أَرْضٌ طَلِحَةٌ » : زمينى كه در آن درخت طلح بسيار باشد .
الطَّلْحِيَّة - ج طَلَاحِيّ : يك برگ كاغذ ، در زبان متداول به آن ( طَرْحيّة ) گويند اين كلمه آرامى است .
طَلَسَ - - طَلْساً البصرُ : چشم نابينا شد ، - الكِتَابَة : نوشته را پاك كرد ، - ه بالدّهان و نحوه عند العامّة : آن چيز را روغن ماليد .
طَلِسَ - - طَلَساً : رنگ آن چيز تيره و مايل به سياهى شد .
طَلُسَ - - طُلْسَةً : مرادف ( طَلِسَ ) است .
طَلَّسَ - تَطْلِيساً [ طلس ] الكتابةَ : نوشته را پاك كرد .
الطَّلْس - مص ، جامهء سياه .
الطَّلْس - ج أَطْلَاس : صفحهء پاك شده ، جامهء چرك .
الطُّلْسَة - مص ، و - ج طُلَس : تيرهء مايل به سياهى ، ابر نازك .
الطِّلَسْم - ج طَلَاسِم : نوشتههاى سحرآميز و افسونگر . اين كلمه يونانى است .
الطِّلَّسْم - ج طِلَّسْمات : مرادف ( الطِّلَسْم ) است .
طَلَعَ - - طُلُوعاً و مَطْلَعاً و مَطْلِعاً الكوكبُ و نحوُه :
ستارهء آسمان و مانند آن روشن و آشكار شد ، - عَلَيهم : به آنان روى نمود ، - عَنْهم : از آنها دور شد ، - - طُلُوعاً النّخلُ : طلع نخل خرما آشكار شد ، - الجبَل : بالاى كوه رفت ، - المكانَ : به آن جاى رسيد ، - البلادَ : عازم آن كشور شد ، - من البلاد : از كشور خارج شد ، - على الأَمْر : آن امر را دانست .
طَلِعَ - - طُلُوعاً : مرادف ( طَلَعَ - ) است .
طَلَّعَ - تَطْلِيعاً [ طلع ] النخلُ : شكوفهء درخت خرما برآمد ، - الْكَيْلَ : پيمانه را پُر كرد .
الطَّلْع - مقدار ؛ « الْجَيْشُ طَلْعُ أَلْفٍ » : شمارهء لشكر يكهزار نفر است . جا و مكان ، جايگاه بلند براى ديده بانى ، - « مِنَ النّخل » :
شكوفهء درخت خرما ، ميوهء تازهء نخل خرما .
الطِّلْع - جا و مكان ، مكان بلندى كه در آن ديده بانى مىشود .
الطَّلْعَة - مصدر مره از ( طَلَعَ ) است ، ديدن ، گردنهء كوه .
الطُّلَعَة - « امرأَةٌ طُلَعَةٌ » : زنِ بسيار چشم چران .
الطَّلَعَة - آنكه همواره به دنبال كسب خبر و معلومات و آگاهى باشد .
طَلَقَ - - طَلْقاً الشيءَ فلاناً : آن چيز را به او