الشَّدْق - ج أَشْدَاق و شُدُوق : مترادف ( الشدْق ) است .
الشِّدْق - ج أَشْدَاق و شُدُوق : فراخى دهان ، « شِدْقُ الوَادِي » فراخى كناره دره .
الشَّدْقَاء - مؤنث ( الأَشْدَق ) است .
الشَّدْقَم - آنكه دو گوشه ى دهانش فراخ باشد ، - ( ح ) : شير .
شَدَنَ - - شَدُوناً الظَّبْىُ : آهو نيرومند شد و از مادر خود بىنياز گرديد . اين تعبير را درباره ى همه ى حيوانات سمدار و سيلدار گويند .
الشَّدْن - ( ن ) : درخت گلى است بسان ياسمين .
شَدَه - - شَدْهاً الرأْسَ : سر را شكست ، - الرجُلَ : آن مرد را سرگشته و گيج كرد .
شُدِه - مترادف ( دُهِش ) است : سردرگم و شگفتزده شد .
الشُّدْه - مترادف ( الشَّدَه ) است .
الشَّدْه - مترادف ( الشَّدَه ) است .
الشَّدَه - حيرت و سردرگمى .
الشَّدْو - [ شدو ] : مص ، كم از هر چيز بسيارى .
الشِّدْيَاق - ج شَدَايِقَة عند النصارى : در مسيحيت بر كسى اطلاق مىشود كه يك رتبه از كشيش پائينتر باشد . اين واژه يونانى است .
الشِّدِّيت - گونه اى مواد پرقدرت انفجارى است كه ماده ى اصلى آن كلورات دوپوتاس است . اين واژه فرانسه است .
الشَّدِيد - ج أَشِدَّاء و شِدَاد و شُدُود [ شدّ ] :
محكم ، استوار ، نيرومند ، دلير ؛ « مِسْكٌ شَدِيدُ الرَّائِحةِ » : مشك تندبوى و خوش رائحه ، بلند ، بخيل ، - ( ح ) : الأَسَد : شير .
الشَّدِيدة - ج شَدَائِد : مؤنث ( الشدِيد ) .
الشَّدِيق - ج شُدُق من الوادي : ناحيه ى فراخ دره .
شَذَّ - - شَذّاً و شُذُوذاً [ شذّ ] القولُ : سخن بر خلاف قاعده و قياس گفته شد ، - الشيْءُ : آن چيز كم شد و گذشت ؛ « لم يشدَّ فيه شَيءٌ مِن فَصِيحِ كَلامِ العَرَبِ » : در سخن فصيح عرب چيزى بر خلاف قاعده نمىآيد ، - عن الْجُمهُورِ او الجَمَاعَةِ : از مردم خود را جدا گرفت و تنها شد ، - عنِ الأُصُولِ : با اصول امرى مخالفت كرد ، - - شَذّاً ه : آن چيز را مخالف يا ناسازگار كرد .
شَذَا - - شَذْواً [ شذو ] : خود را با مشك خوشبو كرد .
الشَّذَا - [ شذو ] : تيزى و تندى بوى خوش ، چوبهاى شكسته .
الشَّذَاة - ج شَذَوَات : واحد ( الشَّذَا ) به معناى چوبهاى شكسته است .
الشُّذَّاذ - [ شذّ ] من الناس : افرادى كه در ميان قومند ولى از قبيله ى قوم نيستند ، مردم بيگانه ؛ « جاؤُوا شُذَّاذاً » : در اقليت و پراكندگى آمدند ؛ « شُذَّاذُ الآفَاقِ » : غريبان ، بيگانگان .
الشُّذَّان - [ شذّ ] : آن مقدار شن و ريگ كه بطور پراكنده ريخته شده باشد ؛ « شُذّانُ الناسِ » : مردم پراكنده .
الشَّذَّان - [ شذّ ] : شن و ريگ و مانند آن كه پراكنده باشد .
شَذَبَ - - شَذْباً اللحاءَ : پوست چوب را كند ، - الشيءَ : آن چيز را بريد ، - المالَ : مال را پخش كرد و از بين برد ، - الشجرَ :
شاخههاى درخت را بريد ، - عنه : از او حمايت و پشتيبانى كرد .
شَذَّبَ - تَشْذِيباً : مترادف ( شَذَبَ ) است .
الشَّذَب - ج أَشْذَاب : چوبهاى پراكنده ، قطعههاى درخت ، پوستهاى درخت ، باقيمانده ى گياهان خورده شده ، اثاث خانه از پارچه و غيره .
الشَّذَبَة - واحد ( الشَّذَب ) است به معناى شاخههاى پراكنده درختان .
شَذَّرَ - تَشْذِيراً النَّظْمَ : رشته را با مهره به نظم كشيد ، - بِفُلانٍ : به فلانى ناسزا گفت .
الشَّذْر - ج شُذُور : پاره هائى از زر كه از معدن جمعآورى شود ، مرواريد ريز ، مهره كه ميان گوهرهاى گردنبند قرار دهند .
شَذَرَ - ؛ « تَفَرَّقوا شَذَرَ مَذَرَ » : به هر سوى روان شدند .
شِذَرَ - ؛ « تَفَرَّقوا شِذَرَ مِذَرَ » : به هر سوى روان شدند .
الشَّذْرة - ج شَذَرَات : واحد ( الشَّذْر ) است .
الشَّذْو - [ شذو ] : مص مشك ، بوى مشك .
الشُّذُوذ - مص خلاف عادت ، شگفتى خوى و سرشت .
شَرَّ - - شَرّاً و شَرَارَةً و شَرَراً [ شرّ ] : به بدى و شرّ موصوف شد ، شر از او برآمد ، - - شَرّاً فلاناً :
فلانى را به بدى ياد كرد ، - اللحمَ او الثَوبَ :
گوشت يا جامه را در آفتاب نهاد تا خشك شود ، - الماءُ : آب پياپى چكه كرد ، - الرُّمادَ عندَ العَامَّة : خاكستر را پخش و پراكنده كرد .
اين تعبير در زبان متداول رايج است .
الشَّرّ - مص ، - ج شُرُور : بدى . اين واژه ضد ( الخَيْر ) است و شامل همه ى بديها و پستيهاست ، - عِندَ العَامَّة : و در زبان متداول به معناى جنگ است ؛ « هو شَرُّ الناسِ » و « هُم شِرَارُ و اشْرَارُ و اشِرّاءُ النَّاسِ » : او يا آنها شرّ يا اشرار و اوباش از مردمند ؛ « هَزَمَهُم شَرَّ هَزِيمَةٍ » : آنها را شكست سختى داد .
شَرَى - - شِرَاءً و شِرىً [ شري ] الشيءَ : آن چيز را خريد ، فروخت ، - اللَّحْمَ او الثَوبَ و نحوَهُما :
گوشت يا جامه و مانند آن را در آفتاب نهاد ، - ه : او را ريشخند كرد ، او را ناخشنود ساخت ، - اللَّه فلاناً : خداوند او را به بيمارى كهير گرفتار كند ، - بِنَفْسِه عن قومِه : از قوم خود دفاع كرد و جنگيد ، نزد حاكم از قوم خود حمايت كرد .
شَرَّى - تَشْرِيه [ شري ] اللحمَ أو الثوبَ و نحوَهما :
گوشت يا جامه و مانند آنها را در معرض آفتاب قرار داد .
الشَّرَى - [ شري ] ( طب ) : بيمارى كهير كه باعث خارش پوست بدن مىشود .
الشِّرَى - [ شري ] : مص ، خريد ، فروش .
الشُّرَّى - [ شرّ ] : مؤنث ( شَرّ ) است كه اصل آن اشَرّ ( افعل التفضيل ) است ؛ « شُرَّى النِّسَاءِ » :
بدترين و شرورترين زنان .