است .
الشَّحِيمة - مؤنث ( الشَّحِيم ) است ، كتاب فرض عبادت مارونيان و سريانيان اين واژه سريانى است .
الشخَاب - شير دوشيده شده .
شَخَبَ - - شَخْباً و مَشْخَباً اللبنَ : شير را دوشيد ، - اللَّبَنُ : شير روان شد ، - تْ اوْداجُ القَتِيلِ دَماً : رگهاى گردن مقتول بريده شد و خون از آن روان شد .
الشُّخْب - آنچه از شير كه در هر دوشيدن با دست از پستان بيرون آيد .
الشَّخْب - مص ، خون ، مترادف ( الشخْب ) است .
الشخْبَة - ج شِخَاب : يك بار شير دوشيدن .
شَخَتَ - - شَخْتاً ه : آن را با شتاب ذبح كرد . اين تعبير در زبان متداول رايج است .
شَخُتَ - - شُخُوتَةً : مادرزادى لاغر اندام شد .
الشَّخْت - لاغر مادرزاد ؛ « شَخْتُ الْعَطَاءِ » :
عطاى كم ؛ « شَخْتُ الْخُلْقِ » : پست و بداخلاق .
الشَّخَت - لاغر مادرزاد .
الشَّخْتُور - قايق يا كشتى كوچك و سبك كه يك دكل داشته باشد . گفته مىشود كه اين واژه انگليسى است .
الشَّخْتُورة - مترادف ( الشخْتُور ) است .
شَخَرَ - - - شَخِيراً : از گلو يا بينى آواز كرد ، - فِى النَّوم : در خواب خُرخُر كرد . اين واژه در زبان متداول رايج است ، - الفَرسُ او الحِمَارُ : اسب يا خر صدا بلند كرد .
الشَّخْر - من الرَّحْل : قسمت ميان پالان ، - مِنَ الشَّبَابِ : آغاز جوانى .
الشَّخْشَخة - [ شخشخ ] : مص صداى اسلحه ، صداى برگ كاغذ يا جامه ى نو و يا هر چيز خشكى كه بهم خورند مانند ( خَشْخَشَة ) .
شَخَصَ - - شُخُوصاً الشيءُ : آن چيز بلند شد ، - النَّجمُ : ستاره درآمد ، - الجَرْحُ : زخم ورم كرد ، - بَصَرُه : چشم خود را باز كرد ، - الميتُ بَصَرَه و بِبَصَرِه : مرده چشم خود را بالا زد ، - عَن قَومِه او مِن بَلدٍ الى بَلدٍ : از نزد خانواده ى خود رفت يا از شهرى به شهرى ديگر عزيمت كرد ، - الَيهم : به سوى آنها بازگشت .
شَخُصَ - - شَخَاصَةً : چاق و تنومند شد .
شُخِصَ - به : خبرى بد يا پيشامدى ناگوار به او رسيد .
شَخَّصَ - تَشْخِيصاً الشيءَ : آن چيز را تعيين كرد و از ساير چيزها جدا نمود ، - الْمَرَضَ :
بيمارى را شناخت و به عوارض آن پى برد ، - الرّوَايَةَ عِندَ الْعَامَّة : داستان را به نمايش گذاشت . اين تعبير در زبان متداول رايج است .
الشَّخْص - ج أَشْخُص و أَشْخَاص و شُخُوص :
شخص ، انسان چه مذكر باشد و چه مؤنث ، اندام انسان و غيره كه از دور ديده شود ، مجسمه يا تمثال كه از سنگ و جز آن سازند .
الشَّخْصِيّ - ويژه ى شخص ؛ « شَخْصِيّاً » :
خصوصى ، شخصاً ؛ « قانُونُ او نِظَامُ الأَحْوَالِ الشخْصِيّة » : قانون ازدواج و مسائل شرعي خانواده .
الشَّخْصِيَّة - ج شَخْصِيَّات : شخصى ، مردى كه به مقام و نفوذ معروفيت داشته باشد ؛ « شَخصِيَّةٌ بَارِزَةٌ » : شخصيت آشكار .
الشَّخِيب - « وَدَجٌ شَخِيبٌ » : رگ گردن كه بريده شده و خون از آن روان باشد .
الشَّخِير - صدايى كه از گلو يا بينى درآيد .
الشِّخِّير - آنكه بسيار خُرخُر كند .
شَدَّ - - شِدَّةً [ شدّ ] : نيرومند شد ، - - شَدّاً الرَّجُلُ : آن مرد دويد ، - النَّهارُ : روز بلند شد ، - الشيْءَ : آن چيز را محكم بست ، - الرِّحَالَ الى : براى سفر آماده شد ، مسافرت كرد ، - العُقْدةَ : گِره را محكم بست ، - عَضُدَه : او را نيرومند ساخت ، - ازْرَه و من ازرِه : او را كمك و يارى كرد ، - على يَدِه :
وى را پرتوان و يارى كرد ، - شَدّاً و شَدَّةً و شُدُوداً على العدُوِّ : بر دشمن حمله كرد .
الشَّدّ - مص ؛ « لَشَدَّ مَا جَنَيْتَ عليَّ » : معناى تعجب را مىرساند يعنى چقدر بر من ستم كرده اى .
شَدَا - - شَدْواً [ شدو ] الرجُلُ : آن مرد شعرى سرود و صداى خود را كشانيد ، - الشعْرَ : با آن شعر آواز خواند ، - شَدْوَه : همانند او رفتار كرد ، - الإبِلَ : شتران را با حدا ( آواز ) راه برد ، - من العِلْم شَيْئاً : مقدارى از آن چيز را گرفت .
الشَّدَا - [ شدو ] : گرما ، پيسى ، بازمانده ى نيرو ، - مِنَ الشيءِ : لبه و كنار هر چيزى ، طرف ؛ « اخَذَ مِنه شَداً » : مقدارى از چيزى از وى گرفت .
الشُّدَاقِم - مترادف ( الشدْقَم ) است .
الشُّدَاه - حيرت و شگفتى .
الشَّدَّة - [ شدّ ] : اسم مره از ( شَدَّ ) است ، حمله ى جنگى ، و در زبان متداول بر ورقبازى يا كفش اطلاق مىشود .
الشِّدَّة - ج شِدَد [ شدّ ] : اسم است از ( الاشْتِدَاد ) ، سخت متضاد واژههاى ( اللِّين ) و ( الرَّخَاء ) و ( رَغْدِ العَيش ) است ؛ « شِدَّة الأرضِ » :
سختى و سفتى زمين ، - ج شَدَائِد : مصيبتها و ناملايمات و حوادث روزگار كه بر شخص پديد آيد .
شَدَخَ - - شَدْخاً : از قصد خود منحرف شد .
، - الرأْسَ : سر را شكست . ، - الرجُلَ : بر گردن آن مرد زد .
شَدَّخَ - تَشْدِيخاً الرأْسَ : سر را شكست .
الشَّدْخ - بچه ى ناتمام كه از شكم مادر افتد .
الشَّدْخَة - من النبات : گياه تر و تازه .
شَدَّدَ - تَشْدِيداً [ شدّ ] الشيءَ : آن چيز را محكم و استوار كرد ، - الضَّرْبَ : در زدن زياده روى كرد ، - الحَرْفَ : حرف را مشدد كرد . اين واژه ضد ( خَفَّفَه ) است ، - ه : او را نيرومند ساخت ، - من عَزِيمَتِه : او را نيرومند ساخت و تقويت كرد ، - في طَلَبِه : آن چيز را با اصرار خواست ، - علَيه : بر او سخت گرفت ، - على الأَمْرِ : بر آن كار سخت گرفت .
شَدِقَ - - شَدَقاً : دهان آن مرد فراخ شد .