الوجعُ : دَردِ او آرام شد ، - اليه : به او دِل گرم شد ، - الحَرْفُ : حرف در كلمه ساكن شد . اين واژه ضد ( تَحَرّكَ ) است .
سَكُنَ - - سُكُونَةً : فقير و بى چيز و بينوا شد .
سَكَّنَ - تَسْكِيناً المتحرِّكَ : آن چيز حركت كننده را ساكن كرد ، - الحرفَ : حرف را ساكن كرد . اين واژه ضد ( حَرَّكَه ) است .
السَّكْن - خانه ، اهل خانه .
السَّكَن - اسم است از ( سَكَنَ ) ، جاى سكونت ، خانه ، واحد ( الأَسْكَان ) براى قوت و غذا و روزى ، آتش ، آنچه كه با آن مأنوس شوند ، رحمت ، بركت .
السُّكْنَى - اسم است از ( سَكَنَ ) ، جاى سكونت ، خانه .
السَّكِنَة - ج سَكِنَات : جاى قرار گرفتن سر بر روى گردن .
السَّكُوت - بسيار خاموش و ساكت .
السُّكُوت - مص ، خاموشى ، سكوت .
السَّكُور - آنكه بسيار مست شود .
السَّكُوك - [ سكّ ] : چاه كه دهانه ى آن تنگ باشد .
السّكُولَاسْتِيك - تعليمات مذهبى كه مستند بر فلسفه ى يونان است . اين واژه لاتين است .
السُّكُون - سكون و آرامش . اين واژه ضد حركت است .
السَّكِّيّ - [ سكّ ] : ميخ .
السِّكِّيّ - [ سكّ ] : دينار ، پُست ؛ نسبت به واژه ى ( السكَّة ) است .
السُّكَيْت - مرد بسيار ساكت و خاموش ، آخرين اسب در مسابقه ى اسب دوانى .
السُّكَّيْت - مترادف ( السَّكُوت ) است .
السِّكِّيت - مترادف ( السَّكُوت ) است .
السِّكِّير - آنكه بسيار مست شود .
السِّكِّين - ج سَكَاكِين : كارد ، تيغ ، چاقو .
السَّكِينَة - وقار و آرامش و متانت .
السِّكِّينَة - وقار و آرامش ، كارد ، چاقو .
سَلَّ - - سَلاًّ [ سلّ ] الشيءَ من الشيء : چيزى را از چيزى با نرمى درآورد ؛ « سَلَّ السَّيْفَ من غمده » : شمشير را از غلاف بيرون كشيد ، - - سَلاًّ : دندانهايش فرو ريخت .
سُلَّ - لاغر شد و به بيمارى سِلّ دچار شد .
السُّلّ - [ سلّ ] : لاغرى ، - ( طب ) : بيمارى ريه و سينه ، سِلّ .
السَّلّ - [ سلّ ] : آنكه دندانهايش فرو ريخته باشد ، - ج سِلَال : ساك يا زنبيل و در زبان متداول بر سبد چوبي اطلاق مىشود .
السِّلّ - [ سلّ ] : لاغرى ، - ( طب ) : بيمارى ريه ، سِلّ .
سَلَا - - سَلْواً و سُلُوّاً و سُلْوَاناً [ سلو ] الشيءَ و عنه : آن چيز را فراموش كرد ، از آن چيز روى گردان شد و آن را از ياد برد .
سَلَّى - تَسْلِيَةً [ سلو ] ه عن همّه و منه : او را از اندوهى كه داشت بيرون كرد و خورسند نمود ، - فلاناً عَن الشيءِ : او را تسلَّى داد و شادمان شد .
سَلَّى - تَسْلِيَةً [ سلي ] الشاةَ : پوستى را كه در وقت زائيدن گوسفند با برّه از رحم گوسفند بيرون آيد بيرون كشيد .
السَّلَى - ج أَسْلَاء [ سلي ] : پوستى كه در آن بهنگام زائيدن بچه باشد . و هر گاه اين پوست در شكم پاره شود مادر و بچه مىميرند .
السِّلَاء - ج أَسْلِئَة [ سلأ ] : اسم است از [ سَلأَ ] ، روغن آب كرده و تصفيه شده .
السُّلَّاء [ سلأ ] : خار درخت نخل ، نيزه اى بسان خار نخل ، - ( ح ) : نام پرنده ايست .
السُّلَّاءَة - واحد ( السُّلَّاء ) است .
السَّلَائِق - [ سلق ] : اثر و نشانه ى گامها و سمها در راه .
السِّلَاب - ج سُلُب : جامههاى سياه كه ويژه ى عزادارى است ؛ « لَبِسَتِ الثَكْلَى السِّلَابَ » : زن بچه مرده جامههاى سياه بر تن كرد .
السَّلَّاب - آنكه بسيار غارت و چپاول كند ، ريسمان باف .
السَّلَّابَة - بسيار غارت كننده . اين واژه كاربرد مذكر و مؤنث دارد .
السُّلَاتَة - ظرفى را كه با نوك انگشتان گيرند تا پاكيزه بماند .
السُّلَاجِم - ج سَلَاجِم [ سلجم ] : شتر بسيار پير و سالمند ، اسب بلند پا يا نيزه ى بلند و مرد قد بلند .
السُّلَاح - به معناى ( السَّلْح ) است و گفته مىشود مدفوع نرم و مايع است .
السِّلَاح - ج أَسْلِحَة و سُلُح و سُلْحَان : بر هر ابزار جنگى اطلاق مىشود . اين واژه كاربرد مذكر و مؤنث دارد .
السِّلَاحْدَار - ج سِلاحْدَارِيَّة : آنكه حامل سلاح است ، مُسلَّح . اين واژه فارسى است .
السَّلَّاخ - بسيار پوست كن ، آنكه حرفه ى سلَّاخي پس از ذبح حيوانات داشته باشد .
السَّلَاخة - في الشيء : آنچه كه طعم يا مزه نداشته باشد .
السُّلَاسِل - [ سلسل ] : آب گوارا ، مي نرم و ملايم .
السَّلَاطَة - ( ط ) : سالاد كه معمولًا از سبزيجات و سركه و نمك تهيه مىشود .
اين واژه در زبان متداول رايج است .
السُّلَاف - ج سُلَافَات : آب چكيده ى انگور كه قبل از فشردن گرفته شده باشد كه بهترين گونه ى مي مىباشد ؛ « سُلَافُ الْعَسْكرِ » : مقدمه ى لشكر .
السُّلَافَة - ج سُلَافَات : مترادف ( السُّلَاف ) است ؛ « سُلَافةُ كُلِّ شيءٍ عَصَرْتَه » : آغاز هر چيزى است .
السُّلَاق - جوشهائى كه بر بيخ زبان درآيد ، پوسته پوسته شدن بن دندانها ورم پلكهاى چشم بهمراه سرخى و ترشح .
السَّلَاق - بد زبانى .
السُّلَّاق - عيد صعود و بالا رفتن حضرت مسيح است . اين واژه سريانى است .
السَّلَّاق - اسم مبالغه است بر وزن فَعّال ؛ « خطيبٌ سَلَّاقٌ » : سخنران فصيح و بليغ .
السُّلَاقَة - آب دارو كه پس از جوشانيدن آماده شود .
السَّلَّاقِيّ - من الكلاب : سگ شكارى كه از