السُّفْل - پستى . ضد ( العُلوَ ) است .
السِّفْل - مترادف ( السفْل ) است .
السِّفْلَة - متناقض ( العِلْوَة ) است ؛ « سِفْلَةُ القومِ » : افراد پست و فرومايه از قوم .
السَّفِلَة - « سَفِلَةُ القومِ » : مترادف ( سِفْلَتُهم ) است .
السُّفْلِيّ - متناقض ( العُلويّ ) است .
السُّفْلِيَّة - متناقض ( العلويَّة ) است .
سَفَنَ - - سَفْناً الشيءَ : پوست آن چيز را كند .
سَفَّنَ - تَسْفِيناً ه : آن را تراشيد و صاف و نرم كرد ، تيشه آماده كرد تا آن را بكشد يا دو نيم كند .
السَّفَن - ابزار تراشيدن و نرم كردن ، پوست زبرى كه بر روى دستههاى شمشير قرار دهند .
السُّفِنْج - مترادف ( الإسْفَنْج ) است ، اين واژه يونانى است .
السِّفَنْد - خردل سفيد .
سَفَه - - سَفْهاً الرجُلَ : آن مرد را به نادانى نسبت داد ، در دادن دشنام و ناسزاگوئى بر او چيره شد .
سَفِه - - سَفَهاً : نادان و نفهم و بد اخلاق شد .
سَفُه - - سَفَاهَةً و سَفَاهاً : نادان شد ، كم خرد و كودن شد .
سَفَّه - تَسْفِيهاً الرجُلَ : آن مرد را نادان شناخت يا نسبت نادانى بوى داد ، - ه : او را نا اميد كرد . اين تعبير در زبان متداول رايج است .
السَّفَه - مص ، نادانى ، ضد ( الحِلْم ) است ، بدخوئي .
السَّفْوَاء - [ سفو ] : مؤنث ( الأَسْفَى ) ؛ « ريحٌ سَفْوَاء » : باد تند ، گردباد .
السَّفُّوت - لوحه ايست داراى سوراخهائى كه در آن قرقرههاى نخهاى ابريشم را قرار دهند و آنها را باز كنند . اين تعبير در زبان متداول رايج است .
السَّفُّود - ج سَفَافِيد : سيخ كباب .
السَّفُّور - ( ح ) : ماهى گردى است كه خار بسيار دارد و به آن ( قُنْفُذُ الْماءِ ) گويند .
السَّفُوف - [ سفّ ] : دارو و مانند آن كه به گونه ى گَرد باشد .
السَّفُوك - بسيار خونريز .
السُّفُول - اين واژه متناقض ( العُلُوّ ) است .
سَفِيَ - - سَفْياً [ سفي ] التراب : خاك پراكنده و پخش شد .
السَّفِيّ - خاك پراكنده شده .
السَّفِيف - [ سفّ ] : مص ، آنچه كه از برگ درخت خرما ساخته شود ، كمربند پالان يا كجاوه ، از نامهاى شيطان ( ابليس ) است .
السَّفِيفَة - ج سَفَائِف [ سفّ ] : تنگ پالان ، - مِن الْخُوص : فرش بافته شده از برگ خرما .
السَّفِيح - جوال ، عبا يا رداى كلفت و ضخيم ، تيرى از تيرهاى قمار كه برنده ندارد .
السَّفِير - فرستاده اى كه ميان قوم را آشتى دهد ، نماينده ى دولتى نزد دولتي ديگر ، - ج سُفَرَاء ، موي يا برگهاى درخت كه بر زمين ريخته شده باشد ، قسمتهاى پايين كشت .
السَّفِيرة - ج سَفَائِر : گردنبندى كه از طلا يا نقره ساخته شده باشد .
السَّفِيل - مترادف ( السَّافِل ) است ، كم شانس ، بدبخت .
السَّفِين - پاره آهن يا چوبى كه با آن هيزم و جز آن را بشكافند . اين واژه يونانى است .
السَّفِينَة - ج سُفُن و سَفِين و سَفَائِن : كشتى ؛ « السَّفِينَةُ الفَضَائِيَّة » : سفينه ى فضائى كه وسيله فضانوردان به فضا فرستاده مىشود ؛ « سَفَائِنُ البَرِّ » : شتران .
السَّفِيه - ج سِفَاه و سُفَهَاء : ناشكيبا ، نادان ، بدخوى .
السَّفِيهَة - ج سِفَاه و سُفَّه و سَفَائِه و سَفِيهَات : مؤنث ( السَّفِيه ) است .
سَقَى - - سَقْياً [ سقي ] الرجُلَ : به آن مرد آب داد تا بنوشد ، - الثَوبَ : جامه را رنگ آميزى كرد ، - الحَدِيدَ : آهن گداخته را در آب يا روغن سرد كرد تا محكم و استوار شود ، - ه اللَّه الْغَيثَ : خداوند براى او باران فرو فرستاد ، - بَطْنُه : آب در شكمش گرد آمد و بيمار شد .
سَقَّى - تَسْقِيَةً الرجُلَ : او را بسيار آب داد ، - الثّوبَ : جامه را چند بار در رنگ فرو برد .
السِّقَاء - ج أَسْقِيَة و أَسْقِيَات و أَسَاق [ سقي ] :
مشك آب يا شير .
السَّقَّاء - [ سقي ] : بسيار آب دهنده .
السَّقَّاءَة - مؤنث ( السقَّاء ) است .
السُّقَاط - آنچه كه از چيز ديگرى بر زمين فرو افتد .
السِّقَاط - جمع ( السَّاقِط ) است ، لغزش يا اشتباه ، ميوه ى نارس كه بر زمين افتاده باشد ، بال پرنده .
السَّقَّاط - بسيار سقوط كننده يا افتان ، شمشير قاطع و بران كه با يك ضربه تن را به درد يا دو نيم كند ، خُرده فروش يا سقط فروش .
السُّقَاطَة - مترادف ( السُّقاط ) است .
السَّقَّاطَة - مؤنث ( السَّقَّاط ) به معناى بسيار سقوط كننده است ؛ « سَقَّاطَةُ البَابِ » :
زبانه ى پشت درب كه با آن درب را بندند .
السِّقَالَة - عند العامَّة : جرثقيل كه با آن به اماكن بلند رسند . اين واژه ايتاليائى است .
السَّقَام - بيمارى .
السُّقَايَة - [ سقي ] : جائى كه براى گرد آورى آب سازند .
السَّقَايَة - [ سقي ] : ظرفى كه با آن آب نوشند ، سقاخانه .
السَّقَّايَة - مؤنث ( السَّقَّاء ) است .
سَقَرَ - - سَقْراً تْه الشمسُ : خورشيد با گرمىِ خود وى را گرمازده كرد .
السَّقْر - شيره ، - ( ح ) : باز .
سَقَرُ - اسم علم است براى جهنّم . اين كلمه ممنوع از صرف است .
السَّقْرَة - ج سَقَرَات : سختى اثر خورشيد بر سر و صورت و اندام .
سَقَطَ - - سُقُوطاً و مَسْقَطاً : بر روى زمين