تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
« ثوبٌ اخْبَابٌ » : جامه‌اى كه از پاره‌هاى متعدد دوخته شده باشد . وصف اين كلمه را به صورت جمع جايز دانسته‌اند به اعتبار تعدد اجزاى آن .
الأَخْبَاريّ - [ خبر ] : خبرنويس ، گويندهء خبر . اين كلمه امروزه بعنوان خبرنگار روزنامه به كار برده مىشود .
أَخْبَتَ - إِخْبَاتاً [ خبت ] القومُ : آن قوم به درهء گود و فراخ رسيدند ، - الى اللَّهِ : در برابر خداوند فروتنى و خشوع كرد .
أَخْبَثَ - إِخْبَاثاً [ خبث ] : فلانى با بدان و پليدان دوستى كرد ، - هُ : او را پليدى و فساد آموخت ، او را به پليدى نسبت داد .
أَخْبَرَ - إِخْبَاراً [ خبر ] هُ الشيء و بالشيءِ : او را از آن چيز يا به آن چيز آگاه كرد .
الأَخْبَط - [ خبط ] من الخيل : اسب كه بر زمين لگد زند .
أَخْبَنَ - إِخْبَاناً [ خبن ] الطعامَ : غذا را در لابلاى جامه‌هايش پنهان كرد .
الأُخْبُوط - ( ح ) : حيوانى است دريائى از تيرهء ( رخويّات ) كه داراى هشت پاى در سر مىباشد دهانى تنگ دارد و از حيوانات ريز و ناتوان دريايى تغذيه مىكند .
الأُخْت - ج أَخَوَات [ أخو ] : مؤنث ( الأخ ) است ، خواهر .
إِخْتَاتَ - اخْتِيَاتاً [ خوت ] الشيءَ : آن چيز را ربود ، - المالَ : آن مال را كم كرد ، - البَازِي على الصَّيْد : بازِ پرنده شكار را گرفت ، - الشّاةَ : گوسفند را فريب داد و ربود ؛ « هم يختاتُون اللَّيلَ » : آنان در شب راه مىپيمايند .
اخْتَارَ - اخْتِيَاراً [ خير ] هُ : آن را برگزيد ، آن را ذخيره كرد ، - هُ اللَّهُ الى جِوَارِه : به رحمت خدا رفت ، مُرد .
اخْتَاضَ - اخْتِيَاضاً [ خوض ] الماءَ : به آب زد ، داخل آب شد .
اخْتَالَ - اخْتِيَالًا [ خيل ] : خود بزرگبين و متكبّر شد ، - المكانُ بالنبات : آن جاى پر از گياه و سبزه شد .
اخْتَبَّ - اخْتِبَاباً [ خبّ ] الفرسُ في عَدْوه : آن اسب چهار نعل دويد .
الاخْتِبَار - [ خبر ] : مص ، - ج اخْتِبَارَات : آزمايش ، امتحان ؛ « على سَبِيل الاخْتِبار » و « تَحت الاخْتِبار » : بطور آزمايش ، - الذّاتي : آنچه را كه شخص از تجربه بدست مىآورد ؛ « حُقُولُ الاخْتبار » : محلهاى آزمايش ، آزمايشگاهها .
اخْتَبَأَ - اختِبَاءً [ خبأ ] الشيءَ : آن چيز را پنهان كرد ، - منهُ : از او پنهان شد .
اخْتَبَرَ - اخْتِبَاراً [ خبر ] الشيءَ : حقيقت امر را بدست آورد ، آن چيز را آزمايش كرد و امتحان نمود .
اخْتَبَزَ - اخْتِبَازاً [ خبز ] الخبزَ : نان پخت .
اخْتَبَصَ - اخْتِبَاصاً [ خبص ] : حلواى خرما با روغن ساخت ، - الرّجلُ : آن مرد براى خود حلواى خرما تهيه كرد و آن را خورد .
اخْتَبَطَ - اخْتِبَاطاً [ خبط ] هُ : او را به سختى زد ، - تِ البِلادُ : در كشور فتنه و آشوب به پا شد .
اخْتَبَلَ - اخْتِبَالًا [ خبل ] هُ الحزنُ أَو الداءُ : اندوه يا بيمارى عقل از سر او برد و ديوانه‌اش كرد .
اخْتَبَنَ - اختِبَاناً [ خبن ] الشيءَ : آن چيز را در لابلاى جامهء خود پنهان ساخت .
اخْتَتَلَ - اخْتِتَالًا [ ختل ] الرجلَ : آن مرد را فريب داد ، - لأَسْرارِ الْقَوم : به رازهاى آن قوم استراق سمع نمود .
اخْتَتَمَ - اخْتِتَاماً [ ختم ] هُ : آن چيز را بپايان رسانيد . اين كلمه ضد ( افْتَتَحَهُ ) است .
اخْتَتَنَ - اخْتِتَاناً [ ختن ] الصبيُّ : آن كودك ختنه شد
اخْتَدَرَ - اخْتِدَاراً [ خدر ] : پنهان شد ، پوشيده شد .
اخْتَدَمَ - اخْتِدَاماً [ خدم ] : به خود خدمت كرد ؛ « لا بدّ لِمَنْ لم يكنْ لهُ خَادِمٌ ان يَخْتَدم » : آنكه خدمتگزارى ندارد بناچار بايد خدمت خود كند ، - هُ : او را به خدمت گرفت .
الاخْتِرَاع - [ خرع ] : مص ، توليد چيزى جديد ، اختراع ، ابتداع .
اخْتَرَجَ - اخْتِرَاجاً [ خرج ] الشيءَ : آن چيز را بيرون آورد ، آن چيز را استنباط كرد ، اختراع كرد ، - فلاناً : از او خواست كه خارج شود ، بيرون آيد .
اخْتَرَشَ - اخْتِراشاً [ خرش ] هُ : آن چيز را خراشانيد ، - تِ الجِراءُ : توله‌هاى سگ يكديگر را خراشيدند ، - هُ الذباب : مگس او را گزيد ، - لِعيالِه : براى خانوادهء خود تلاش معاش كرد ، - منهُ الشيءَ : آن چيز را به زور از او گرفت .
اخْتَرَصَ - اخْتِرَاصاً [ خرص ] عليهِ : بر عليه او دروغ گفت و افتراء زد .
اخْتَرَطَ - اخْتِرَاطاً [ خرط ] العنقودَ : خوشهء انگور را در دهان نهاد و چوب آن را بيرون آورد ، - السيفَ : شمشير از نيام كشيد .
اخْتَرَعَ - اخْتِرَاعاً [ خرع ] الشيءَ : آن چيز را اختراع كرد ، آن چيز را به وجود آورد ، آن چيز را دو نيم كرد .
اخْتَرَفَ - اخْتِرَافاً [ خرف ] الثمرَ : ميوه را از درخت چيد ، - فى مكانٍ : در فصل پاييز در آن مكان اقامت گزيد .
اخْتَرَقَ - اخْتِرَاقاً [ خرق ] الكذبَ : دروغپردازى كرد ، - الأرضَ : از بيراهه رفت ، - القومَ : به ميان آن قوم رفت ، - الصوتُ مسامِعَهُ : بانگ يا صدا گوشهاى او را خراشانيد .
اخْتَرَمَ - اخْتِراماً [ خرم ] هُ : او را بيچاره و نابود كرد ، او را گرفت ، - هُ المرضُ : بيمارى او را لاغر كرد .
اخْتُرِمَ - [ خرم ] عنّا : بدرود زندگى گفت .
اخْتَزَّ - اخْتِزَازاً [ خزّ ] هُ بالرمح : با نيزه او را زد .
الاخْتِزَال - [ خزل ] : مص ، - ( ع ح ) ، و عند الكتبة : و در علم حساب و يا نزد نويسندگان روش ساده كردن كسر و تندنويسى است ؛ « اخْتزالُ كَسْرٍ او اخْتِصَارُه ( ع ح ) » : ساده كردن كسر به شماره‌هاى كوچكتر از اول .
اخْتَزَلَ - اخْتِزَالًا [ خزل ] الشيءَ : آن چيز را حذف كرد و بريد ، - الكسرَ ( ع ح ) : كسر را به كسرى كوچك و مساوى خود تبديل كرد ، - هُ عن قومه : او را از قوم خود جدا كرد ، - بِرأيهِ : در رأى خود استوار ماند ، - الوَدِيعَةَ : خيانت در امانت كرد و آن را به صاحبش برنگردانيد ، - هُ : از او عيبجوئى