مسلمان نماز جمعه خواند .
الجُمْع - ج أَجْمَاع : يك قبضه از چيزى ؛ « جُمْعُ الكفِّ » : كفِ دست كه بگونهء مُشت درآيد ؛ « ضَرَبتهُ بِجُمع كفيِّ » : او را با مشتِ خود زدم .
الجَمْع - ج جُمُوع : مص ، گروهى از مردم ؛ « جَمْعُ الشَّمْلِ » : اتّحاد ، اتّفاق ؛ « يومُ الجَمع » :
روز قيامت .
الجُمْعَة - اجتماع ، گِرد هم آيى ، - ج جُمَع و جُمْعَات : روز جُمعه ، هفته .
الجُمُعَة - ج جُمَع و جُمُعَات : روز جمعه .
الجَمْعِيَّة - ج جَمْعِيَّات : جمعيت ، هيئت ؛ « جمعيةٌ تَشريعيَّة » : هيئت پارلمانى ؛ « جَمْعيَّة الأَمَمْ » : سازمان ملل متّفق ؛ « الجَمعيَّةُ التعَاوُنيَّة » :
انجمن يا اتحاديهء تعاونى .
جَمَلَ - - جَمْلًا الشيءَ : آن چيز را جمع آورى كرد ، - الشَّحْمَ : پيه را آب كرد .
جَمُلَ - - جَمَالًا : زيبا روى و خوش اخلاق شد .
جَمَّلَ - تَجْمِيلًا هُ : او را زيبا كرد ، - الجَيشَ :
لشكر را مدتى دراز حبس كرد ، - الشحْمَ :
پيه را گداخت .
الجَمَلَ - ج جِمَال و أَجْمَال و جُمْل و جِمَالة بتثليث الجيم و جج جمَالات بتثليث الجيم و جَمَائِل ( ح ) :
شتر كه بر دو گونه است با يك كوهان و يا دو كوهان ؛ « جَمَلُ البَحر » ( ح ) : ماهى درشت اندامى است كه از نظر ضخامت آن را به شتر تشبيه كنند ؛ « جَمَلُ الماء » ( ح ) : مُرغ پليكان ؛ « جَمَلُ اليَهود » ( ح ) : حَرباء .
الجُمَّل - « حِسَابُ الجُمَّلِ » : حساب حروف هَجاء است در مجموعهء ( أَبجد ) كه بر آن نيز حساب أَبجدى گفته مىشود و مادهء تاريخ شعرى را بر روى آن مىسازند .
الجَمْلَاء - مترادف ( الجَميلَة ) است . اين واژه مطابق ( فَعْلاء بلا أَفعَل ) است .
الجُمْلَة - ج جُمَل : گروه هر چيزى ، جمله ، هر كلامى كه داراى مُسند و مُسند اليه باشد و بر دو قسم است جملهء اسمية مانند : ( الخيرُ عَميمٌ ) و جملهء فعلية مانند : ( عَمَّ الخيرُ ) ؛ « تاجرُ الجُمْلة » : بازرگان عمده فروش ؛ « سِعُر الجُملة » : بهاى فروش كالاهاى عمده ؛ « علَى الجُملة » : به اختصار ؛ « جُملةُ القولِ » : خلاصهء سخن ؛ « كانَ مِنْ جُملة أَصحابه » : از جملهء ياران و پيروان او شد .
جَمَّمَ - تَجْمِيماً [ جمّ ] المكيالَ : پيمانه را لبريز كرد ، - النَّبتُ : گياه بسيار شد و روى زمين را پوشانيد .
الجَمَم - [ جمّ ] : مقدار بسيار از هر چيزى ، آنچه پس از پُر كردن پيمانه اضافه بر سر آن باشد ، سينه ؛ - « هُوَ رَحْبُ الجَمَم » : او فراخ سينه است .
الجِمْنَاز - زمين ورزش ويژهء جوانان . اين واژه يونانى است .
الجِمْنَاسْتِيك - اسم است براى آنچه كه ويژهء تمرينات ورزشى و نيرومندى جسمها باشد . اين واژه يونانى است .
جَمْهَرَ - جَمْهَرَةً الشيءَ : آن چيز را جمع آورى كرد ، بيشتر آن چيز را گرفت ، - القومُ : آن قوم گرد هم آمدند ، - عليهِ الخَبَر : كمى از خبر را به او گفت ولى انگيزه و مقصود آن خبر را از او پنهان داشت .
الجُمْهُور - ج جَمَاهِير : همهء افراد قوم ، بيشترين هر چيزى ، بيشتر افراد قوم يا بزرگان آنها ، شِن و ريگ بسيار انباشته بر روى هم .
الجُمْهُورِيّ - منسوب به ( الجُمْهُور ) است ، شرابى مست كننده يا عصارهاى پخته شده .
الجُمْهُورِيَّة - جمهورى ، ملَّت يا دولت كه رهبر خود را براى زمان محدودى بعنوان رئيس جمهور تعيين كنند .
الجُمُود - مص ، بى حركت بودن ، بى حسّى ، بى حالى .
الجَمُود - « هو جَمُود العينِ » : آنكه اشك چشمش بند آمده باشد ؛ « عينٌ جَمُودٌ » : چشم كه اشك آن بند آمده باشد .
الجَمُوم - [ جمّ ] من الآبار : چاهى كه آب آن بسيار باشد .
الجَمِيد - « هو جَمِيدُ العينِ » : آنكه چشمانش بى اشك باشد .
الجَمِيرَة - گيسوى بافته .
الجُمَّيْز - ( ن ) : درختى است مانند انجير .
اين درخت عمر بسيار مىكند و داراى چوبهاى خوب و برگهاى درشت است .
ميوهء اين درخت از شاخههاى درشت آن بيرون مىآيد .
الجُمَّيزَى - ( ن ) : مترادف ( الجُمَّيْز ) است .
الجُمَّيْزة - ( ن ) : واحد ( الجُمَّيز ) است .
الجَمِيع - همهء مَردم ، اين واژه ضد پراكندگى است ؛ « جاؤوا جَميعُهُم » : همهء آنها آمدند ، ارتش .
الجَمِيل - احسان و نيكوكارى ؛ « عِرفانُ الجَميل » : نيكوكارى ؛ « إنكارُ الجَميل » :
فراموش كردن خوبيها ؛ « الاعترافُ بِالجَميل » :
به ياد داشتن خوبيها ، پيه گداخته ؛ « حَفظ لَهن جميلًا » : نكوئى و احسان او را فراموش نكرده است .
الجَمِيم - [ جمّ ] : گياهان بسيار ، گياهان كه رُشد و نمو كرده باشند .
جَنَّ - - جَنّاً و جُنُوناً و جَنَاناً الليلُ : شب تاريك شد ، - جَنّاً و جُنُوناً الليلُ الشيءَ و عليه : شب آن چيز را در پناه خود گرفت و پنهان كرد ، - جُنُونُهُ : ديوانگى او برانگيخته شد ، خشمگين شد ، - جَنّاً الجنينُ في الرّحِم : جنين در رحِم پنهان شد .
جُنَّ - جَنّاً و جُنُوناً : خِرَد او از بين رفت و فاسد شد ، - عَنهُ : از او پنهان شد ، - تِ الأَرْضُ :
زمين شكوفه برآورد ، - الذباب : صداى مگس بسيار شد .
الجِنّ - جنّيان ، مخلوقاتى است كه گويند از نظر هميشه مخفى و پنهانند ، - مِنَ النَّبت :
شكوفه و غنچهء درخت ، - مِنَ الشَّبَاب : آغاز جوانى ؛ « جِنُّ اللَّيل » : تاريكى شب ؛ « جِنُّ النَّاس » : بيشتر مَردم ؛ « لا جِنَّ بهذا الأَمر » :
چيزى دربارهء آن امر پنهان نيست .
جنَى - - جِنَايَةً
: گناه كرد ، - جَنْياً و جِنًى الثَّمَرَة : ميوه را از درخت چيد ؛ « جَنَى الثمرة لَهُ و جَنَاهُ ايَّاهَا » : ميوه را از درخت چيد و