دويد ، - الأمْرُ : آن امر واقع و حادث شد ، - الى الشَّيءِ : قصد آن چيز را كرد ، - على الأَلسُن : آن چيز بر سر زبانها افتاد ، شايع شد ، - لهُ حديثٌ مع فُلان : با فلانى مباحثه كرد ، - على قلمه : با دست خود آن را نوشت ، - مَجْراه : به روش او عمل كرد ، - بِهِ العَمَلُ :
آن كار به مقتضاى خود انجام شد ، - على خطَّتِهِ : به روش او عمل كرد ، - تِ العادةُ بِأَنَّ : معمول چنين بود .
جَرَّى - تَجْرِيَةً الماءَ : آب را روان ساخت ، - فلاناً : فلانى را به وكالت از خود فرستاد .
الجَرَى - [ جري ] ؛ « فعلتُ ذلك من جَراكَ » : آن كار را به خاطر تو انجام دادم .
الجَرَّى - « فعلتُ ذَلِكَ مِن جَرَّاكَ » : آن كار را به خاطر تو انجام دادم .
الجَرَاء - جوانمردى ؛ « فعلتُ ذلك مِنَ جَرائِكَ » : آن كار را به خاطر تو انجام دادم .
الجِرَاء - جوانمردى .
الجَرَّاء - [ جرّ ] ؛ « فعلتُ ذلكَ مِنْ جَرّائكَ » : آن كار را به خاطر تو انجام دادم ؛ « من جَرَّاء أَن » : به علت آن .
الجُرَاب - كشتى خالى از بار .
الجِرَاب - ج أَجْرِبة و جُرُب و جُرْب : غلاف شمشير ، مَشك ، داخل چاه .
الجَرَّاح - ( طب ) : آنكه زخمها را معالجه كند ؛ « الطَّبيبُ الجُرّاح » : پزشك جراح .
الجَراحَة - ج جَراح و جَراحَات : زخم ، گناه ، جراحى .
الجَراحِيّ - ( طب ) : آنكه زخمها را درمان كند ؛ « العَمَليَّة الجَراحِيَّة » : عمل جراحى كه معمولًا پزشك جراح آن را انجام دهد .
الجَرَّاد - سفيدگر كه ظرفهاى مسى و مانند آن را سفيد مىكند .
الجُرَادة - پوستِ چوب كه كنده شود .
الجَرَادة - ج جَرَاد ( ح ) : ملخ ؛ « جَرَادُ البَحْرِ » ( ح ) : ملخ دريايى ، ميگو .
الجَرَّار - [ جرّ ] : كوزهگر ، فروشندهء كوزه ، آنچه كه بسيار كشش داشته باشد ؛ « جيشٌ جَرّار » : لشكر انبوه و بسيار ، - في اصْطِلَاح العَامَّة : و در اصطلاح متداول به معناى كِشوى ميز مىباشد ، - ج جَرَّارَات : تراكتور .
الجَرَّارة - ج جَرَّارَات ( حي ) : تراكتور كه در امر كشاورزى از آن استفاده مىشود ، - ( ح ) :
عقرب زرد يا كژدُم .
الجُرَاز - شمشير بُرّنده .
الجُرَاشة - آنچه از موى سر كه به هنگام شانه كردنِ سر ريخته شود ؛ « جُرَاشةُ الحَبِّ » :
دانههاى ريز كه ريخته شود ، نُخاله .
الجَرَّاض - آنكه بسيار اندوهگين باشد .
الجِرْآض - آنكه بسيار اندوهگين باشد .
الجُرَاف - پيمانه ، - مِن السيْل : سيل فراخ كه همه چيز را با خود برد ؛ « رَجُلٌ جُرَافٌ » :
مردى كه هر چه غذا در سُفره باشد بخورد .
الجِرَاف - پيمانه ، كِيل .
الجَرَّاف - آنچه كه با خود چيزى را بِكِشد و ببرد .
الجَرَّافَة - وسيلهاى كه با آن برفهاى راهها و خيابانها را پاك كنند ، بولدوزِر . ابزار زمين صاف كُن كه در امور كشاورزى از آن استفاده كنند .
الجَرايَة - [ جري ] : وكالت ، جيرهء سرباز ، جيرهء كارمند ، جوانمردى ؛ « جَارِيَةٌ بَيِّنَةُ الجَرَاية » : دخترى كه آثار جوانمردى در او آشكار است .
الجِرَايَة - ج جِرَايَات [ جري ] : جيرهء هر فردى كه در مصرف روزانه براى وى اختصاص داده مىشود .
جَرُؤَ - - جَرَاءَةً و جُرْأَةً و جُرَةً و جَرَائِيَةً [ جرأ ] عليه :
بر او حمله كرد .
جَرَّأَ - تَجْرِيئاً [ جرأ ] هُ : او را وادار به كارى كرد و او اقدام نمود .
جَرِبَ - - جَرَباً : به بيمارى پيسى دُچار شد ، - السيْفُ : شمشير زنگ خوردگى پيدا كرد .
جَرَّبَ - تَجْرِيباً و تَجْرِبَةً هُ : او را آزمايش يا امتحان كرد .
الجَرَب - ( طب ) : بيمارى گرى يا گال ، زنگِ شمشير ، عيب و نقص .
الجَرِب - آنكه به بيمارى گرى دچار باشد ، گر .
الجَرْبَاء - زمين خشك و بى حاصل .
الجِرْبَارة - ( ن ) : گياهى است از رستهء مركَّبات داراى ساقى بلند و شكوفههايى كه معمولًا در زمستان مىرويد .
الجَرْبَان - ج جِرَاب و جُرْبَى : آنكه به بيمارى گرى دچار باشد .
الجُرُبَان - من السيف و القميص : غلاف شمشير يا لبهء جامه .
الجِرِبَّان - من السيف ، غلاف شمشير ، حمايل شمشير ، لبهء شمشير . اين واژه فارسى است ؛ - مِنَ القَمِيص : لبهء پارچه .
الجَرَبَّة - گروه خشن و نيرومند از مردم و جز آنها ، خانوادهء مَرد كه بخورند و نفعى نبخشند .
الجَرَبَنْدِيَّة - توبرهء شكارچى كه در آن آنچه را كه شكار كنند نهد . اين واژه فارسى است .
الجِرْبِياء - [ جرب ] : باد شمال يا سردى هواى آن .
الجَرَبِيَّة - ( ن ) : گياهى است زينتى كه در اروپا و آسيا بويژه در مناطق مديترانه كِشت مىشود .
الجُرَّة - ج جُرّ : چوبى كه از آن براى شكار آهو استفاده مىشود ، ظرفى كه در تهِ آن سوراخ باشد و از آن براى افشانيدن گندم در كِشت استفاده شود .
الجَرَّة - ج جَرّ و جِرَار : اسم مرّة از ( الجرّ ) است يعنى يك بار كشيدن ، كوزهء سُفالى بزرگ ، نشخوار شتر ؛ « بجَرَّةِ قَلَمٍ » : با عبارتى ، با كلمهاى .
الجِرَّة - هيئت كشيدن ، نشخوار شتر .
الجُرْثُوم - ج جَرَاثِيم : خاك بيخ درخت ، و در اصطلاحِ امروزه به معنى ميكروب مىباشد ، - مِنَ الشيءِ : اصل يا بُنِ هر چيزى .
الجُرْثُومة - ج جَرَاثِيم : مترادف الجُرثوم است ؛ « جُرْثومَةُ النمل » : لانهء مورچه .
الجَرْجَار - زيتون رسيده كه تلخى از آن رفته