قابل فهم و آسان بود . او در اين فكر بود كه يهوديان هفتان را عليه ملتهاى ديگر وادار به جنگ كند تا سرانجام اورشليم را بگيرند . با انواع تردستىها و ترفندهايى كه به كار مىبرد و نشانههايى كه از خود مىداد ، سعى داشت مردم را متقاعد كند كه خداوند او را فرستاده تا يهوديان را از يوغ ملتهاى ديگر رها كند و به اورشليم بازگرداند .
همانطور كه مىدانيم عدهاى به او ايمان آوردند ، حتى عدهاى او را « منجى ما » خطاب مىكردند . وقتى پادشاه ايران از اين واقعه خبردار شد ، او را به نزد خود خواند .
داوود بدون وحشت فرمان او را پذيرفت . پادشاه از او پرسيد ، آيا او پادشاه يهوديان است و هنگامى كه الرويى جواب داد بله دستور داد او را بگيرند و به زندانى بياندازند كه مخصوص زندانيانى است كه به حبس ابد محكوم شدهاند . اين زندان در طبرستان در كنار رودخانهى بزرگ و معروف اوزون است . سه روز بعد از دستگيرى ، هنگامى كه پادشاه با مشاوران خود مشغول شور بودند كه چه مجازاتى براى كسى كه عليه شاه قيام كرده است در نظر بگيرند ، ناگهان داوود كه خود را بدون آنكه كسى بفهمد از زندان آزاد كرده بود ، در مقابل آنها ايستاد . پادشاه پرسيد چه
سفرنامه رابى بنيامين تودولايى ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: رابى بنيامين تودولايى
ص١٢٣