تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رابى بنيامين تودولايى ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
تمام يهوديان امپراطورى خود را گردن خواهد زد . يهوديان ايران دچار وضعيت غم‌بارى شدند . آن‌ها نيز دست به دامن ربانى بزرگ و سران مناطق يهودىنشين بغداد شدند ، كه مانع داوود شوند تا خون اين همه افراد بىگناه ريخته نشود . سرانجام نه اين اعتقاد و استدلال كه هنوز زمان رهايى فرانرسيده است و هنوز قدرت كافى براى پيروزى ندارند داوود را از تصميم خود بازداشت و نه تذكرات تهديدآميز آن‌ها ، نه اخطار هاى زاخاهى رهبر يهوديان موصل و يوسف برهان الفلخ كه يهوديان ايران از آنان نيز كمك خواسته بودند . داوود از افكار شرورانه‌ى خود دست برنمىداشت . در اين زمان يك شاه‌زاده‌ى ترك به نام زين الدين ، حاكم شهر و خادم مخلص پادشاه دست به كار شد . پدر زن داوود را نزد خود طلبيد و به او وعده داد اگر داوود را مخفيانه از بين ببرد ده هزار سكه‌ى طلا پاداش خواهد گرفت . همين‌طور هم شد . او داود را در رختخواب ، وقتى كه در خواب عميق بود ، كشت . علىرغم كشته شدن داوود خشم پادشاه ايران نسبت به يهوديان از بين نرفت ، مجبور شدند از ربانى بزرگ كمك بخواهند . او به نزد شاه آمد و براى همكيشان خود كه جان‌شان در خطر بود وساطت كرد . پس از آن‌كه 100 قنطار