تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
قبل از غروب آفتاب ، در حضور « اقتدار الدوله » نمايندهء حكومت ، نظام السلطان ، سردار يحيى ، مرآت السلطان رئيس بخش تحقيقات ، وثوق نظام اظهارات ذيل را بيان كرد . برخى از مسائل افشاء شده توسط وى ، با توجه به حساسيت اوضاع ، بهتر است كه مخفى بمانند . امّا ما تا آنجا كه امكان داشته باشد ، برخى از اين بيانات را درج خواهيم كرد ، در حالى كه نتيجهء امر طبعا در زمان مناسب به اطلاع خواهد رسيد . » « اوّل از همه موقر السلطان شخصا از افراد كميسيون كه حضور داشتند پرسيد : ، « اگر آنچه را كه مىدانم به شما بگويم ، و شما آن را به اطلاع مردم برسانيد ، آيا امكان دارد كه جرم من نديده گرفته شود و من محكوم به مرگ نشوم ، بلكه در مجازاتم تخفيف داده شود ؟ » پاسخ داده شد كه « اگر شما تمام حقيقت را بگوئيد ، ملت نجيب ايران مسلما مجازات شما را تخفيف خواهد داد ؛ » « سپس وى چنين ادامه داد « به خداوند سوگند كه آنچه را مىدانم بدون يك دروغ به شما خواهم گفت و شما بايد آنها را به مردم بگوئيد ؛ » « در اين موقع يكى از بازجوها پشت در اتاق نشست و سخنان وى را يادداشت كرد . سپس موقر السلطنه چنين ادامه داد : » « هنگامى كه ما ، در نتيجهء وعده‌هايى كه توسط شاهزاده مؤيد السلطنه به شاه داده شده بود - او به شاه گفته بود ، « من اجازه نخواهم داد شما به روسيه برويد : فقط تا حدودى در مسير خود تعلّل نمائيد و من كار را براى شما درست خواهم كرد » - ، ما تهران را ترك نموديم ، شاه تعمدا بسيار آهسته از منزلى به منزل ديگر مىرفت و انتظار داشت كه اخبار ناآرامى در ايالات به وى برسد و هرروز با تلفن از پايتخت ، در رابطه با شرايط حاكم بر آنجا ، سئوال مىكرد . امير بهادر جنگ نيز شاه را مطمئن ساخته بود كه وى به اقبال السلطنه و رحيم خان و شجاع الدوله نامه نوشته است تا در ايالات تحت سلطهء خود توليد ناآرامى نموده و اعلام نمايند كه اجازه نخواهند داد كه شاه ايران را ترك كند . مع‌هذا ، هدف شخص شاه آن بود كه دمى ، همراه امير بهادر جنگ و برخى از ديگر همراهانش ، بايد سوار بر ماديانها شده و سريعا به سوى ايل‌نشينان خمسه ، كه امير بهادر وعدهء گردآورى آنها را داده بود ، بگريزند ، در حالى كه اين افراد بايد به وسيلهء سواران اقبال السلطنه و رحيم خان تقويت مىشدند و از حركت وى ممانعت مىكردند . هنگامى كه خبر دستگيرى مؤيّد السلطنه به شاه رسيد وى باز هم نااميد نشد و گفت : « اين امر در رشت انجام خواهد گرفت » و افزود كه مجتهد اعظم آن شهر يكى از افراد اوست و مطمئنا آمادهء