تصدى پست وزارت امور هند را بر عهده گرفته بود ، من جمال الدين را واداشتم به انگلستان بيايد تا وى را ، جهت بحث پيرامون شرايط يك توافق احتمالى بين انگلستان و اسلام ، ملاقات كند . وى بيش از سه ماه به عنوان ميهمان نزد من اقامت كرد كه بخشى از اين مدت را در كرابت و بخشى را در لندن بود و در اين هنگام بود كه من آشنايى بسيار زيادى با وى حاصل نمودم . من او را به بسيارى از دوستان سياسى خود معرفى كردم ، از جمله چرچيل و دروموندولف ، و از مكالمات وى با آنها در منزلم يادداشتهاى جالبى در اختيار دارم . يكبار مقرر كرد كه وى بايد ولف را در مأموريت ويژهاش نزد سلطان ، در سفر به قسطنطنيه همراهى كند تا از نفوذ وى نزد اطرافيان پيرو « اتحاد اسلام » عبد الحميد ، به سود راه حلى صلحآميز كه بايد شامل تخليهء مصر ، و اتحادى متشكل از انگليس تركيه ، ايران و افغانستان عليه روسيه مىبود ، استفاده شود . متأسفانه ، ولف در آخرين لحظه اجازه داد كه وى را از بردن سيد به همراه خود منصرف سازند ، و من ( دستكم بخشى ) از دشواريهايى را كه وى در سفرش با آنها مواجه گرديد و شكست نهايى اين سفر را به اين تغيير عقيده منتسب مىدانم . سيد از اينكه بدينگونه رها گرديد ، بسيار رنجيدهخاطر شد . زيرا بليط وى به قسطنطنيه نيز قبلا آماده شده بود ، و پس از درنگى چند هفتهاى در لندن ، سرانجام با خاطرى رنجيده لندن را به سوى مسكو ترك كرد و در مسكو بود كه وى با كاتكوف آشنا گرديد و خود را در اردوگاه مخالف ، يعنى حمايت از يك اتحاد روس - تركى عليه انگلستان قرار داد « 1 » .
« من مدت چند سال سيد جمال الدين را رويت نكردم ، امّا در 1893 وى را در حالى يافتم كه در قسطنطنيه ، به عنوان يكى از افراد محبوب سلطان عبد الحميد ، مستقر شده بود و در مسافرخانهء نشان پاشا ، درست در خارج از ديوار باغ « يلديز » به عنوان يكى از مستمرىبگيران وى اقامت داشت .
فقط چند روز قبل از ورود من وى توانسته بود در يكى از مراسم دربارى مربوط به فستيوال بايرامه ، خود را در معرض توجه خاص سلطان قرار دهد . يك مقام دربارى در صدد بازگرداندن وى برآمده بود ، امّا وى تأكيد كرده بود كه به عنوان يك « عالم » و يك سيّد اولاد پيغمبر حق دارد كه مقامى معادل هركس ديگر در آنجا داشته باشد و به زور وارد گرديده بود . اين امر توجه سلطان را جلب كرد . و باعث گرديد كه وى را فراخوانده ، و جايى در پشت صندلى پادشاه را به وى اعطاء نمايد ، جايى كه « حتى از جايگاه حاجباعظم نزديكتر بود . » من معتقدم كه اين صفت مشخصهء اوست ، زيرا وى به
هامش
( 1 ) . در رابطه با اين سفر محرمانه به روسيه ، برخى نكات در صفحات 105 - 103 مقدمهاى بر كتاب « بيدارى ايرانيان » ارائه گرديده است . بهنظر مىرسد وى با آقاى دوگير ، آقاى رنيويف و مادام نويكرف ملاقات كرده است .