بودند . اين اشتباه بزرگى از جانب آنهاست كه با اين كار شروع كردهاند . اگر آنها از روى شانس با يك آدم باهوش و خويشتندار برخورد كنند ، اشكالى پيش نمىآيد . زيرا وى آرام مىماند . امّا يك تاتار وحشى كه هيچچيز نمىفهمد ، تصور خواهد كرد كه آنها مىخواهند وى را دستگير كنند و بلافاصله رولور خود را بيرون آورده و كسى را خواهد كشت . چرا چنين كارهايى انجام مىگيرد ؟ »
« وقتى كارم را در بانك تمام كرده بودم ، به محوطهء حياط رفتم . بر فراز پشتبام بازار مجاور يك پرچم بزرگ روسى در اهتزاز است . لبخند مىزنم و به سوى بالا اشاره مىكنم . »
« آنها پرچم روسى كاشتهاند ؟ »
« يك سرباز تنومند پاسخ داد : « بله قربان ! من تصور مىكنم كه مفهوم آن اينست كه تمامى پاساژ از آن ما خواهد بود . »
اين اوضاع يك روسى را اينچنين تكان مىدهد . آيا هيچچيز مسخرهتر از ، اگرنه آنچنان بيرحمانه و غيرمنصفانهتر ، از اين مىشود كه روزنامهء تايمز و ديگر هممسلكان تلاش دارند ثابت كنند بىاعتمادى ايرانى به روسها مغرضانه و بىاساس است ؟
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 276
مساهمون: ادوارد براون
ص٢٧٦