مىگويم ؛ احاديثى كه در اين باب وارد شده بسيار زياد است ، و مقصود ما اشاره بود ، ولى خوش دارم در اينجا روايت شريفى را ذكر كنم كه زيد نرسى « 1 » در اصل خود آن را روايت كرده ، چون مشتمل بر فوايد بسيار و امور مهمى است . وى گويد : به حضرت امام صادق عليه السّلام عرضه داشتم : مىترسم ما مؤمن نباشيم . آن حضرت عليه السّلام فرمود : چرا چنين باشد ؟ عرض كردم : زيرا كه ما در ميان خود كسانى را نمىبينيم كه برادر دينيش نزد او از درهم و دينارش ارزشمندتر باشد ، و مىبينيم دينار و درهم نزد ما از برادرى كه ولايت امير المؤمنين عليه السّلام بين ما و او را جمع كرده عزيزتر است ! آن حضرت عليه السّلام فرمود : نه ؛ شما مؤمنيد ، ولى ايمانتان را به كمال نخواهيد رساند تا آنگاه كه قائم ما عليه السّلام بپاخيزد ، در آن هنگام است كه خداوند عقلهاىتان را جمع خواهد ساخت پس مؤمنان كاملى خواهيد بود ، و چنانچه مؤمنان كاملى در زمين نباشند در آن صورت خداوند ما را به سوى خود بالا خواهد برد ، و ديگر زمين را نخواهيد شناخت [ زمين شما را نخواهد شناخت خ ل ] و آسمان را نخواهيد شناخت [ آسمان شما را نخواهد شناخت - خ ل ] ، بلكه به آنكه جانم در دست اوست سوگند كه همانا در اطراف زمين مؤمنانى هستند كه دنيا در نظر آنها به قدر بال پشهاى ارزش ندارد ، و اگر دنيا و آنچه در دل آن نهفته و آنچه بر روى آن هست تمامى به صورت طلاى سرخى بر گردن يكى از اين افراد قرار گيرد ، سپس از گردن او بيفتد إحساس نكند كه چه چيزى بر گردنش بوده ، و چه چيزى از او افتاده ، به خاطر بىارزشى آن نزد ايشان ، آنانند كه زندگانىشان مخفى است ، وطنشان از سرزمينى به سرزمين ديگر منتقل مىگردد ، شكمهاىشان از روزه گرفتن كوچك ، لبهاىشان از [ كثرت ] تسبيح گفتن خشك ، ديدگانشان از گريستن كم سو ، و چهرههاىشان از كم خوابى و بيدارى زرد است ، پس آن است نشانهء آنها كه خداوند براى آنان مثل زده در انجيل و در تورات و قرآن و زبور ، و صحف أولى ، آنان را وصف كرده و فرموده :
سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي
هامش
( 1 ) . زيد نرسى با نون مفتوح - منسوب به نرس يكى از آبادىهاى عراق - از اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السّلام بوده ، و در مورد « أصل » او اختلاف شده ، گفته مىشود : جعلى است ، ولى نظر درست - طبق رأى جمعى از علماى برجسته قبول و اعتماد بر آن است ، به جهت گفته نجاشى - چنان كه از او حكايت شده - اينكه « كتابى دارد كه آن را عدهاى از او روايت مىكنند » سپس گفته :
« خبر داد ما را على بن احمد بن على بن نوح گفت : حديث كرد ما را محمد بن احمد صفوانى رحمه اللّه وى گفت : حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از ابن ابى عمير از زيد نرسى كتابش را » و كتاب او طريق ديگرى جز اين نيز دارد كه به محمد بن ابى عمير و بزرگان ديگرى منتهى مىشود . ( مؤلف ) . نوادهء مؤلف گويد : بلكه اين حديث در اصل زيد زرّاد ، ص 6 ، آمده است ، به آنجا مراجعه شود . ( سبط مؤلف ) .