كه او دست خود را جمع مىنمود ، و آنقدر كشيدند تا اينكه آن را بر روى دست ابو بكر نهادند و گفتند : بيعت كن بيعت كن ، و در مسجد صدا پيچيد كه : ابو الحسن بيعت كرد بيعت كرد . . .
و نيز در احتجاج به روايت از مولايمان حضرت باقر عليه السّلام آمده كه : وقتى اسامه وارد مدينه شد ، چون ديد كه مردمان بر خلافت ابو بكر اجتماع كردهاند ، به سوى على بن ابى طالب عليه السّلام روان شد و به آن حضرت عرضه داشت : اين چه وضعى است ؟ على عليه السّلام فرمود : چنين است كه مىبينى ! اسامه پرسيد : آيا تو با اين بيعت كردهاى ؟ فرمود : آرى . اى اسامه ! عرض كرد : آيا از روى طوع و به اختيار خود بيعت كردى يا از روى اجبار و اكراه ؟ فرمود : خير ، بلكه از روى اكراه . . . « 1 »
پس از آنچه ياد آورديم ظاهر گشت كه اطلاق بيعت و مبايعه بر دست به هم دادن ( صفقه و مصافقه ) متداول و معروف بوده است . و همچنين دست به هم دادن ( صفقه ) را در مورد بيعت كردن نيز به كار مىبرند ، چنانكه اهل لغت ياد كردهاند ، گويند : صفقة رابحة يا خاسرة ، يعنى :
بيعتى سودمند يا زيانبار . و در حديث آمده است : « بارك اللّه في صفقة يمينك » ؛ خداوند در دست به هم زدنت بركت دهد . و شاعر گويد :
الدّهر ساومني عمري فقلت له * ما بعت عمري بالدّنيا و ما فيها
ثمّ اشتراه بتدريج بلا ثمن * تبّت يدا صفقة قد خاب شاريها
زمانه در پى معاملهء عمر من برآمد ، به او گفتم : عمرم را به دنيا و آنچه در آن است نفروشم . سپس به تدريج و بدون پرداخت بها آن را خريدارى كرد ، نفرين بر آن معاملهاى باد كه فروشندهاش زيانكار است .
و در كافى از حضرت ابى عبد اللّه امام صادق عليه السّلام روايت آمده كه فرمود : هركس از جماعت مسلمانان جدا شود و صفقه ( - بيعت ) امام را بشكند ، [ در قيامت ] دست بريده به سوى خداى - عزّ و جلّ - آيد . « 2 »
البته مخفى نماند كه خود دست به هم زدن بيعت حقيقى نيست ، بلكه اين كار نشانهء وقوع و تماميت بيعت است ، و ظاهرا به كار بردن بيعت و مبايعه در صفقه و دست به هم زدن از باب ناميدن مسبّب به اسم سبب مىباشد ، و اصل و حقيقت بيعت چنانكه محقّق داشتيم : عهد و پيمان شديد و مؤكّد است ، و به آن است كه آدمى به حقيقت در شمار اهل ايمان قرار مىگيرد كه بهشت را خريدارى كردهاند ، هرچند كه با رسول خدا و امام عليه السّلام با دست بيعت نكرده باشد ،
هامش
( 1 ) . احتجاج ، 1 / 115 .
( 2 ) . اصول كافى ، 1 / 405 .