از كرام الكاتبين - كه آنچه از انسان سر مىزند مىنويسند - پس هرگاه بر جمعى بگذرند كه محمد و آل محمد عليهم السّلام را ياد مىكنند ، به يكديگر گويند : توقّف كنيد . پس مىنشينند و بهرهمند مىشوند .
و چون از آنان جدا گردند ، بيمارانشان را عيادت كنند و در مراسم مردگانشان شركت نمايند و از غايبين آنان تفقّد كنند ، پس آن مجلس است كه هركس در آن بنشيند ، بدبخت نمىشود . « 1 »
اضافه بر اينكه نشستن در آن مجالس ، زياد كردن افراد ، دوستان و ياران و به اصطلاح سياهى لشكر درست كردن براى جمعيت نيكان است كه نزد خداوند و امامان معصوم عليهم السّلام محبوب و مطلوب است ، همچنانكه سياهى لشكر شدن براى معاندين و اشرار نزد خداوند و امامان عليهم السّلام مبغوض و ناخوشايند مىباشد ، بر اين مطلب دلالت مىكند آنچه در بحار ، به نقل از مناقب آمده كه : قاضى عبد الرحمن بن رياح ، از يك نابينا علّت كورىاش را سؤال كرد ، نابينا گفت : در واقعهء كربلا حضور يافتم ، ولى جنگ نكردم . پس از چندى در خواب شخص هولناكى را ديدم ، به من گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله تو را مىخواند . گفتم : توان ديدنش را ندارم . مرا كشيد و به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله برد ، آن حضرت را اندوهگين يافتم و در دستش حربهاى بود و در پيشگاهش چرمى كه زير محكومين گسترده مىشود ، افكندهاند و فرشتهاى با شمشيرى از آتش به پا ايستاده افرادى را گردن مىزند و آتش بر آنها مىافتد و آنان را مىسوزاند ، سپس بار ديگر زنده مىشوند و باز آنها را همانطور به قتل مىرساند . عرضه داشتم : سلام بر تو باد ، اى رسول خدا ! قسم به خداوند ! كه من نه شمشيرى زدم و نه نيزهاى به كار بردم و نه تيرى افكندم . پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله فرمود : آيا سياهى لشكر را زياد نكردى ؟ ! آنگاه مرا به مأمورى سپرد و از طشت خونى برگرفت ، از آن خون بر چشمم كشيد ، چشمانم سوخت و چون از خواب برخاستم ، كور شده بودم . « 2 »
هامش
ادامه از صفحه قبل - و آوردهاند كه : روزى سيد حميرى در مجلس ابو عمرو بن العلاء حضور يافت ، پس حاضران دربارهء زراعت و نخل سرگرم گفتگو شدند ، او از جاى برخاست ، به او گفتند : چرا مىروى ؟ گفت :إنّي لأكره أن أطيل بمجلس * لا ذكر فيه لفضل آل محمّد
لا ذكر فيه لأحمد و وصيّه * و بنيه ذلك مجلس نطف ردي
إنّ الّذي ينساهم في مجلس * حتّى يفارقه لغير مسدّدمن خوش ندارم در مجلسى بنشينم كه در آن از فضايل آل محمد عليهم السّلام يادى به ميان نمىآيد . هيچ ذكرى از احمد مرسل و جانشين او و فرزندانش نيست ، آن مجلس عيبناك پستى است . همانا كسى كه در مجلسى آنان را فراموش كند تا اينكه از آن مجلس بيرون برود ، مورد تأييد [ خداوند ] نيست . [ ديوان السيد الحميرى ، 177 - 178 ] . ( مترجم )
( 1 ) . وسائل الشيعه ، 11 / 566 باب 23 ح 2 .
( 2 ) . بحار الانوار ، 45 / 303 .