است كه تمام منكرات را از همه جاى دنيا بردارد ، بهطورىكه ديگر احدى باقى نماند كه براى فعل منكر خود پناهى داشته باشد .
و در كتاب المحجه در تفسير آيهء شريفهء :
الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ ؛
« 1 » كسانى كه هرگاه در زمين ، آنان را توانايى دهيم ، نماز را به پا دارند ، و زكات [ به مستحق ] برسانند ، و امر به معروف و نهى از منكر نمايند ، و عاقبت كارها به دست خدا است . از امام باقر عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : اين براى آل محمد است ، مهدى و اصحاب او ، خداوند متعال مشارق و مغارب زمين را به تصرف آنها درآورد ، و دين را آشكار سازد و خداوند متعال به وسيلهء او و يارانش بدعتها و باطل را از بين مىبرد ، همچنانكه سفيهان حق را ميرانده باشند ، تا جايى كه اثرى از ظلم ديده نشود و امر به معروف و نهى از منكر خواهند نمود ، و آخر كارها به دست خدا است .
حال كه اين مطلب را دانستى مىگويم : مىتوان رجحان بلكه لزوم دعا كردن براى آمر به معروف و ناهى از منكر را بر هرمسلمان به دو وجه بيان نمود :
اوّل : اينكه عقل و شرع بر حسن دعا و كمك كردن به آمر به معروف و ناهى از منكر حكم مىكنند ، زيرا كه ياران دين خدا و حافظان حدود او هستند ، و چون خود امر به معروف و نهى از منكر احسان به مسلمين و رعايت دين است ، و اين معنى كاملا واضح است .
دوم : اينكه نخستين درجات نهى از منكر ، انكار قلبى است ، و اين امر هرچند كه مخفى و باطنى است ، ولى آثار بسيار مهم و ارزندهاى دارد كه از اعضا و جوارح آشكار مىگردد ، دليل بر آن روايتى است كه در كافى به سند موثقى مثل صحيح از حضرت ابى عبد اللّه صادق عليه السّلام آمده كه فرمود : امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله ما را امر كرد كه با صورتهاى متغيّر و برآشفته با گناهكاران برخورد نماييم . « 2 »
در همان كتاب به سند مرسلى از حضرت ابى عبد اللّه صادق عليه السّلام مروى است كه فرمود :
خداوند - عزّ و جلّ - دو فرشته را به شهرى فرستاد كه آن را زيرورو كنند ، وقتى به آن شهر رسيدند ديدند مردى خدا را مىخواند و به درگاه او تضرع مىكند ، يكى از دو فرشته به ديگرى گفت :
اين دعاكننده را نمىبينى ؟ گفت : چرا ولى آنچه خدا امر فرمود انجام بده ، گفت : نه ، كارى
هامش
( 1 ) . سوره حج ، آيه 41 .
( 2 ) . كافى : 5 / 58 .