فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ ؛
« 1 » و بر آنان ، داستان دو پسر آدم را به حقّ تلاوت كن ، كه چون قربانىاى تقديم داشتند ، از يكى از آنان پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد ، [ قابيل به هابيل ] گفت : تو را خواهم كشت . گفت : خداوند تنها از تقوىپيشگان مىپذيرد .
همچنين نزديكترين و خويشاوندترين افراد ، قصد كشتن امام قائم - روحى و ارواح العالمين فداه - را نمود و او عموى آن حضرت ، جعفر كذّاب بود ، كه از امام زين العابدين عليه السّلام آمده است فرمود :
گويا جعفر كذّاب را مىبينم كه سركش زمانش را بر تفتيش امر ولىّ خدا و آنكه در غيب الهى محفوظ و بر حرم پدرش موكل است وادار كند ، به خاطر جهل او به ولادتش و حرص بر كشتنش - اگر بر او دست يابد - از روى طمع در ميراث پدرش تا آن را به ناحق بگيرد . « 2 »
شباهت به شيث عليه السّلام :
هبة اللّه شيث ، اجازه نيافت كه علم خودش را آشكار كند ، چنانكه در روضهء كافى روايت شده حضرت ابو جعفر باقر عليه السّلام در خبرى طولانى چنين فرمود : وقتى هبة اللّه ، پدرش آدم را دفن كرد ، قابيل به نزدش آمد و گفت : اى هبة اللّه من ديدم كه پدرم آدم تو را از علم آنقدر عطا كرد كه به من عطا نكرد ، و آن همان علمى است كه برادرت هابيل به آن دعا كرد و قربانىاش قبول شد ، و بدين جهت او را كشتم كه فرزندانى نداشته باشد تا بر فرزندان من افتخار كنند و بگويند ما فرزندان كسى هستيم كه قربانىاش قبول شد و شما فرزند كسى هستيد كه قربانى او قبول نشد . و تو اگر علمى را كه پدرم به تو اختصاص داده آشكار كنى تو را هم مىكشم همانطوركه برادرم هابيل را كشتم . پس هبة اللّه و فرزندان او مخفى مىكردند آنچه از علم و ايمان نزد آنها بود . . . « 3 »
حضرت قائم عليه السّلام نيز اجازه نيافته كه علم خود را آشكار كند تا روز وقت معيّن ؛ چنانكه دربارهء حضرتش روايت شده : هنگام ولادت بر زانو قرار گرفت و دو انگشت سبّابهاش را به سوى آسمان بلند كرد ، و عطسهاى زد و گفت : « الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على محمّد و آله » ؛ ستمگران پنداشتهاند كه حجّت الهى باطل و نابود است ، و حال آنكه اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود شك از بين مىرود . « 4 »
اين خبر را رئيس المحدثين شيخ صدوق در كمال الدين آورده است .
هامش
( 1 ) . سوره مائده ، آيه 27 .
( 2 ) . كمال الدين : 1 / 320 .
( 3 ) . روضه كافى : 114 .
( 4 ) . كمال الدين : 2 / 430 .